مغز درمانده2

باز هم فرمانده ها خود را مشغول فکر کردن نشان می دادند و دست ها مجبور بودند جور اونها رو هم بکشند.

اما اینبار روی صفحه ی کیبرد خشک نبودند. دور دسته ی جاروی زرد آشپزخانه ای قلاب شده بودند! دسته میخی کوچک داشت که گاهی با تکان دادن آن، به دست آسیبی می رساند.

حتی این بار آن یکی دست هم بی وفا و تنبل شده بود. چون روی کمر خم شده ی بدن نشسته و استراحت می کرد. چقدر این دست تنها بدبخت بود؟

همیشه به پاها حسادت می کر...

ادامه نوشته

به نظر من3

به نام خداوند تاریخ ساز.

ای بابا. اشتباه شد؟ مگه ما اختیار نداریم تا تاریخمون رو خودمون بسازیم؟ پس با نام خدا شروع می کنم، اما می دونم که خانوما تاریخ سازن!

بدتر شد که! آقایون شرمنده. حالا چکار کنم؟ این دفعه علاوه بر خانم ها و آقایون، خدا رو هم به سخره گرفتم. چقدر بی فکرم من. چرا فکر نمی کنم بعد حرف بزنم؟ با اینکه دوستام می گن خیلی بی فکر حرف می زنم، اما برام درس عبرت نمی شه. باز هم سوتی...

اونایی که به نظر من1 و 2 رو خوندن، می دونن که من با زرنگی، بی فکریم رو جبران می کنم. اونایی هم که نخوندن، لطفا اول اونا رو بخونن تا به اینجا که می رسن، به نوعی دیگه به خونم تشنه باشن!

اگه دوست دارید بدونید این بار چجوری می خوام از سنگ شدن، کتک خوردن با کفش زنونه و له شدن زیر مشت و لگد آقایون فرار کنم، به ادامه ی متن مراجعه فرمایید.

ادامه نوشته

تبریک نوروز باستانی

          سالها بگذشت و تقویم زمان تکمیل شد              سالمان با صوت حول حالنا تحویل شد

            باز هم بر ما به خاک افتادگان درگهت              صبح نومیدی بدون حضرتت تحمیل شد

 

باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند

تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند

و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود

طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند . . .

 

ادامه نوشته

به نظر من2

به نام خداوندی که خصلت حوصله را آفرید تا من بتونم شماره ی 2 نظرم رو هم براتون بذارم و شما هم بخونیدش.

لطفا اول "به نظر من1" رو بخونید. چون این متن ادامه ی اونه...

داشتم در مورد چند وجهی بودن پشت بوم های ایرانی ایراد سخن می کردم و گفتم که مرد از زن برتری هایی داره. ناراحت نشید؛ باشه. زن از مرد برتری هایی داره.

ای بابا. هر چی بگم، یه طرف ناراحت می شه. باز هم باید از زرنگیم استفاده کنم... .

برای ارضای کنجکاویتون، به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید. اونجا در خدمتتون هستم.

ادامه نوشته

مغز درمانده1

انگشت هایش روی کیبرد سفید کامپیوترش خشک شده بود. از بس به صفحه ی سفید word در کامپیوتر خیره شده بود، چشم هایش را رگه هایی سرخ گرفته بودند.

مردمک چشمش باز و بسته می شد. در حالی که نور و رنگ صفحه تغییر نمی کرد. معلوم بود چیزهایی دیگر از جلو چشمش رد می شدند و اصلا صفحه مانیتور را نمی دید.

انگشت هایش شروع به لرزش کرده بودند. اما دستوری از مغز دریافت نمی کردند تا نرمش کنند. خیلی دلشان می خواست به دکمه هایی که زیرشان زبان درازی می کردند، ضربه بزنند.

ادامه نوشته

تعبیر خواب هفت سین

تعبیر خواب هفت سین

حالا که در حال و هوای  عید وسفره ی هفت سین هستید؛با خود فکر کرده اید که دیدن هفت سین در خواب چه تعبیری می تواند داشته باشد؟

من برای شما تعبیر سین های هفت سین را از کتاب تعبیر خواب ابن سیرین در اورده ام.

سبزه

ابن سیرین می گوید:سبزه در خواب بر دین دلالت دارد؛مخصوصا اگر در فصل ان باشد. اگر ببیند در میان سبزه میوه ای مثل سیب و نظیر ان وجود دارد دلیل بر فراوانی نعمت و روزی حلال است.خوردن سبزه در خواب دلیل بر سلامتی است
ادامه نوشته

سفر به شگفت‌انگیزترین نقاط جهان


صحرای غرق در گل/ ناماکوالند در آفریقای جنوبی

اگر بین ماه‌های آگوست و اکتبر/ مرداد و مهر به این منطقه سفر کنید، می‌توانید انتظار داشته باشید که بیابان‌های بی آب و علف را غرق در گل‌های بهاری ببینید که مانند یک فرش براق سراسر صحرا را پوشانده‌اند. دیدن چنین منظره‌‌ای البته به شرایط آب و هوایی بستگی دارد چون باران‌های زمستانی این فصل هستند که این دریای گل را به وجود می‌آورند.

به ادامه مطلب مراجعه كنيد

ادامه نوشته

تا حالا فکر کردی که؟


تا حالا فکر کردی که؟

تا حالا فکر کردی عشق یعنی چه؟
عشق یعنی اینکه یکی بهت بگه از رنگ لباست خوشش میاد و تو هم از اون به بعد همیشه همون رنگو بپوشی!
تا حالا دلتنگ کسی شدی؟
اصلا میدونید دلتنگی چیه؟ اونهم از بدترین نوعش؟
بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که دوسش داری هیچ وقت مال تو نمیشه. اینکه بدونی یه روزی از کسی که دوسش داری باید جداشی، حالا چه بخوای چه نخوای.
تا حالا فکر کردی خوشبختی یعنی چی؟
خوشبختی یعنی اینکه یکی یه گوشه دنیا باشه که دوست داشته باشه.
یکی باشه که پناه خستگی هات باشه.
یکی باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه.
تا حالا فکر کردی آرامش یعنی چه؟
آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی که توی سینه ي کسی که دوسش داری یه خونه گرم داری.
تا حالا فکر کردی زندگی یعنی چی؟
زندگی یعنی اینکه همه عمرت تلاش کنی و جون بکنی برای بدست آوردن اون چیزی که بهش ایمان داری.
زندگی یعنی اینکه خودتو دوست داشته باشی برای اینکه توی دلت عشق اون هست.
تا حالا فکر کردی هدف یعنی چی؟
هدف یعنی صبح که از خواب پا میشی بدونی اون روز باید چیکار کنی؛ بدونی اون روز باید از کدوم مسیر رد شی تا یه تلفن کارتی داشته باشه!
تا حالا فکر کردی انگیزه چیه؟
انگیزه اونه که وقتی میخوای بری سر قرار صد بار بری جلوی آینه و لباستو چک کنی!!!
تا حالا فکر کردی که قسمت یعنی چی؟
قسمت یعنی اینکه بشینی دست روی دست بزاری و هر طرف باد اومد تو هم بری.
قسمت یعنی اینکه همه تنبلی ها و بی عرضگی ها رو بندازی گردن روزگار.
یعنی بشینی مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضی بشی.
به سرنوشت چی؟ به اون فکر کردی؟
سرنوشت دیگه اونی نیست که از سرت نوشته.
سرنوشت یعنی اینکه یه روز جلوی چشات رفیقت، تنها رفیقت تنهات بزاره و بگه: این بازی روزگاره...
و حالا به خودت فکر کن! خودتو تا حالا معنی کردی؟
و انسان یعنی همیشه انتظار... انتظار... انتظار... .
این همه زنجیر... .
دردم را با که در میان بگذارم؟ مرهــم زخمم را از که بخواهم؟
از کدام چــاه، بر دل آتش گرفته ام دلو آبی فرو بریزم؟
به کدام آغوش، کدام جانپناه، کدام سایه بان، پناه ببرم؟
با کدام دوســـت، از غصه های قدیمی قبیله ام سخن بگویم؟
به دستم زنجیر، به پایم زنجیر، به گردنم زنجیر.
گرداگردِ قبیله ی بیمارم، هــزار زنجیر.
درد، میدان دار هر میدان و شفــــا در زنجیر.
خــــداوندا! مگر می شود ایـــن هــمه غـــم، ایـــــن هــــمه زنجیـــــر.

 

به نظر من1

سلام.

همیشه می گن برای آغاز هر کاری، با نام خدا شروع کنین.

اما نمی گن ممکنه جوونای حالا حوصله ی چیزهای تکراری که از 1400 سال پیش تا حالا می گن رو نداشته باشن!

پس من اینجوری با نام خدا متنه خودمو شروع می کنم:«به نام خدایی که ما را دوست دارد.»

بله، به همین راحتی می تونیم به خود یادآور شویم که می توان با نام خدا، و با تکیه بر او در کارها احساس بهتری داشت. چون در نام خدا برای بندگانی که او را صدا می کنند، آرامشی نهفته شده. از من گناهکار بگیر، تا اون بت پرستی که راه را اشتباه رفته و مخلوق را به جای خالق می پرسته. اما خودمونیم، وضع اون بت پرسته از من بهتر نیست؟

ممکنه بگین اگه به شروع هر کاری با نام خدا اعتقاد داشتی، تازه در آخر خط سوم از او یاد نمی کردی... .

برای خواندن جوابم به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه نوشته

چرا انسان ها دوست دارند عاشق شوند ؟

چرا عاشق می‌شویم ؟ دلایلی که انسان ها دوست دارند عاشق شوند و عاشق نیز می‌شوند به ترتیب زیر می‌باشد :

1- تمام انسان های زمانی که به یک سن خاص می‌رسند ، تمایل دارند که عاشق شوند و کسی را فراتر از حد معمول دوست داشته باشند اما علت این کار در چیست ؟
علت این کار تا حدودی به هورمون های انسان های بستگی دارد زیرا زمانی که به سن خاصی می‌رسید فعالیت هوورمون ها نسبت به گذشته تفاوت دارد و فعالیت جدیدی را آغاز می‌کنند و البته لازم به ذکر است که این سن در تمام افراد یکسان نیست ، دز هر شخصی رسیدن به این سن خاص و شروع جدیدی برای هورمون ها متفاوت است .

2- تمام انسان های تمایل دارند با شخص دیگری جز پدرو مادر ، خواهر یا برادر خود ارتباط جدیدی را برقرار کنند بالخصوص با جنس مخالف خود .

3- از دید روان شناسی زمانی که انسان ها عاشق می‌شوند به این علت است که می‌خواهند ابراز وجود کنند ، ابراز استقلال خود ، ، اظهار کنند که ما نیز بزرگ شده ایم و می‌توانیم کسی را دوست داشته باشیم ، معمولا تمام انسان ها اولین رابطه هایی که در دوران نامزدی خود داشته اند را هیچ گاه فراموش نمی کنند ، چون اولین مرتبه ای بوده که به دیگران ثابت کرده اند که ما دیکر یک خانم بالغ یا یک مرد بالغ شده اید .


ادامه نوشته

تصاویر عکاسی زیبا با سرعت بالا

تصاویر عکاسی زیبا با سرعت بالا bo2aks.com

برای دیدن سایر عکس ها به هدامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه نوشته

حیوانات چپ دست هستند یاراست دست

بیشتر گوریل های ماده بچه های خود رابا دست چپ بغل میکنند درتصوررایج دلیل این کار این بوده است که نوزاد بتواند صدای قلب مادرش رابشنود اما دراعمال دیگر دیگر گوریل ها چپ دست دیده شده اند.

نهنگ ها هم برای تغییر جهت شنا ازدست راست خوداستفاده میکنند.

حلزون های بی دست و پا هم علایم راست دستی از خود نشان میدهند به این ترتیب که موقع حرکت صدف خود را بیش تر به سمت راست میدهند وراه میروند . حلزون های چپ دست معلول به شمار رفته وقادر به انجام اعمال حیاتی نیستند.

طوطی هاهم ازپای چپ خود برای گرفتن اشیا استفاده میکنند.

521هزار سال دیگر دنیا گلستان میشود

کروموزومy که کروموزوم جنس مذکر وتعیین جنس جنین است روبه زوال میرود.

تحقیقات دانشمندان نشان می دهدکه کروموزوم yبه طور پیگیری درحال کوتاه شدن است.

بااین اشتیاقی که کروموزوم yبرای نابود شدن ازخود نشان میدهد تا521000سال دیگر هیچ مردی روی زمین باقی نخواهند ماند. نقص درکروموزوم yباعث افزایش دختر زایی وهمچنین تولد یک نسل دختر میشود که در انها کروموزوم yکارایی لازم را ندارد.

خانم ها بارتان را ببندید که تا ان موقع البته اگر توانستید باهم بسازید دنیا شهر زنان میشود.

:: صفحات زندگي ::

صفحهء اول کتاب رو که باز کردم، نی نی کوچولویی رو دیدم که توی لباس سفید پوشونده شده. همه دورشو گرفتن و جمله هایی رو بهش میگن که زیاد مفهومی نداره: گوگوری مگوری...شمبسگلی...نازنازی...خوشگله...سفید برفی...ناناز و... نی نی خیلی کوچیکه، خیلی... طوری که حتی با یه دست میشه اونو گرفت. چشماشو مثل دستاش بسته، مثل اینکه دوست نداره هیچ جا رو نگاه کنه، مثل اینکه می خواد تو دنیای تاریک و روشن خودش تهنای تهنا بمونه و کیف کنه. مثل اینکه حاضر نیست دنیاشو با هیچی عوض کنه. دنیاش ساکت، لَخت و پر از رویاست. دنیاش تاریکه، یه تاریکی سفید، یه تاریکی پر از نورهای لطیف و رنگارنگ. پر از نوازش، پر از رهایی و خواب.
ورق زدم و ورق زدم... نی نی همینطور بزرگ میشد و بزرگ میشد؛ طوری که دیگه نمیشد اونو با یه دست نگه داشت. نی نی قد کشیده و حالا دیگه یه نی نی ریزه میزه نیست. اطرافیانش رو میشناسه و حتی میتونه با اونا صحبت کنه. اونا میگن که اون حالا یه نوجووونه. نی نی مفهوم زندگی رو فهمیده و داره اونو صوت به صوت پشت سر میذاره. نی نی مفهوم بارون، رنگین کمون، گل، شاپرک، قاصدک، درخت، خنده، گریه و... رو فهمیده... نی نی داره به زندگیش ادامه میده؛ نی نی داره زندگی میکنه و فکر میکنه، فقط فکر میکنه که از زندگیش راضیه.
ورق زدم و ورق زدم... نی نی بازم بزرگتر شده... ولی دیگه دنیاش یه دنیای تاریک و سفید نیست. نی نی مفهوم آشغال، بیماری، ضعف، درد، غم، ناراحتی، لجن، مرض و... به جز اینا یه مفهوم تازهء دیگه رو هم فهمیده ولی قادر به شرح اون نیست: نی نی یه احساس عجیبی رو تو خودش پیدا کرده یه احساسی که قبلا نبود ولی حالا هست، شیرینه ولی کامت رو تلخ میکنه...شیرینه ولی کامت رو شیرین میکنه...این احساس شیرینه... دلشوره های شیرینیه، اضطرابه ولی لذت بخشه... لذت اوجه، لذت پرواز روحه. از دوستاش میپرسه از هرکی میپرسه همه بهش میگن عاشق شدی... خودش هم میدونه، همه میدونن... همه میدونن الا اونی که باید بدونه و بفهمه... بفهمه... بفهمه... بفهمه.....
ورق زدم و ورق زدم...صفحهء آخر کتاب رو که باز کردم، نی نی رو دیدم که توی یه لباس سفید پوشونده شده. همه دورش رو گرفتن و جملاتی رو میگن که توی بغض و آه و ناله و گریه محو میشه و زیاد مفهوم نیست: عزیزم... پسرم... گلم... . نی نی چشماشو بسته و خیلی آرومه، انگار یه بار اَبَد کیلویی رو از رو شونه هاش برداشتن، لبخند تلخ و شیرینی روی لبای نی نی نقش بسته. نی نی ساکته مثل اینکه دوست نداره هیچ جا رو نگاه کنه، مثل اینکه می خواد تو دنیای تاریک خودش تنهای تنها بمونه و کیف کنه. مثل اینکه حاضر نیست دنیاشو با هیچی عوض کنه. دنیاش ساکت، لَخت و پر از رویاست. دنیاش تاریکه، یه تاریکی سفید، یه تاریکی پر از نورهای لطیف و رنگارنگ. پر از نوازش، پر از رهایی و مرگ... همه برای آخرین بار اومدن ببیننش و بعد به دست تر خاک بسپارنش... همه اومدن، همه اومدن و هستن الا اونی که باید بیاد و باشه... باشه... باشه... باشه...... نی نی حالا مفهوم خدا، مرگ، نیستی، آرزوهای ناکام، خیانت، عشق نافرجام، رویاهای باطل و... روفهمیده. نی نی آروم زیر خاک خوابیده وهیچ کس نمیتونه این آرامش رو ازش بگیره... اون حالا زیرخاک، توآسموناست.
شبه . گورستان سرد و خاموشه . تنهاست، تنها مثل سکوت... سوز سردی از لابلای مرگ می وزه، سرد مثل ترس. نی نی حالا مطمئنه که از زندگیش راضیه. دیگه فکر نمیکنه، مطمئنه که از زندگیش راضیه. مثل اینکه تموم شد، آره خیلی زود تر از اونی که فکر میکردم کتاب مُـلا تموم شد. اما نه! صبر کن! مثل این که صدای پا، نه... صدای ناز پا میاد... سایه ای بر سر مزار نی نی و اشکی شیرین، بر قلب مزارش افتاد... خدای من... اونی که باید میومد، حالا اومده و اینجاست ... ولی حتما خودش هم کاملا میدونه که، خیلی دیره... دیره... دیره... دیره......

        هم زبان

     

         هم زبان

 

  به سردروازه ي قلبم نوشتم

 غم بي هم زباني كشت مارا

 سكوت تلخ من اري جهانيست

 زبان بي زباني كشت مارا

 يكي چشمان بينا بايد اي دل

 كه ابروي كماني كشت مارا

 نمي ترسم ازاين گمگشتگيها

 نگاه بي نشاني كشت مارا  

:: داستان عشق و ديوانگي ::

 :: داستان عشق و ديوانگي ::

زمان های قديم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود. فضيلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت بياييد بازی کنيم. مثل قايم باشک!
ديوانگی فرياد زد: آره قبوله من چشم می زارم!
چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند.
ديوانگی چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد: يک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !
همه به دنبال جايی بودند که قايم بشوند.
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به ميان ابر ها رفت.
هوس به مرکز زمين راه افتاد.
دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت٬ به اعماق دريا رفت.
طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق.
آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد. قايم کردن عشق خيلی سخت است.
ديوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزديک می شد٬ که عشق رفت وسط يک دسته گل رز آرام نشت.
ديوانگی فرياد زد: دارم ميام. دارم ميام ...
همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود.
بعد هم نظافت را يافت. خلاصه نوبت به ديگران رسيد. اما از عشق خبری نبود.
ديوانگی ديگر خسته شده بود که حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.
صدای ناله ای بلند شد.
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد٬ دست هايش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.
شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت:
حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نيست دوست من٬ تو ديگه نميتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يار من باش.
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.
و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...

درمان سردرد بدون استفاده از دارو   

سردرد یکی از بیماری های شایع در انسان هاست که ممکن است علامت یک بیماری مهم باشد و نیاز به پیگیری دقیق تر داشته باشد. اما اکثر اوقات در افراد سالمی که هیچ بیماری خاصی ندارند نیز سردرد بروز می کند. ابتدا به علل ایجاد کننده این سردردها اشاره می کنیم و سپس به روش های درمانی غیردارویی سردرد می پردازیم
ادامه نوشته

ترین های حیوانات در کتاب گینس

تا حالا اسم کتاب رکوردهای گینس به گوشتان خورده است؟همان کتاب معروفی که رکوردهای معروف دنیا را در ان ثبت می کنند. راستش را بخواهید علاقه به رکورد دارها و عجایب و ترین ها یک علاقه ذاتی است و در همه ما ادم ها وجود دارد. در کتاب رکوردهای گینس همه جای دارند از انسان گرفته تا حیوانات و اشیا با حیواناتی که در این کتاب رکوردهایی به نام خودشان ثبت کرده اند،اشنا شوید.

 بزرگ ترین حلزون دنیا

بزرگ ترین حلزون دنیا یک حلزون افریقایی است که وقتی از خانه خارج می شود،39سانتی متر قد دارد این حلزون درون لاکش 27 سانتی متر بلندی دارد و900 گرم وزن.

کوچک ترین اسب دنیا

تامبلینا،کوچکترین اسب دنیاست که در زمان تولد2.5 کیلوگرم وزن داشت و هیچ کس فکر نمی کرد بتواند زنده بماند.اما او حالا به اندازه یک اسب عادی سالم است و هر روز برای شاد کردن بچه های بیمار در بیمارستان ها نمایش داده می شود.

گوش دراز ترین سگ دنیا

یک سگ شکاری به نام تیگر لقب گوش درازترین سگ دنیا را از ان خود دارد گوش راست تیگر 35 سانتی متر و گوش چپش 34 سانتی متر بلندی دارد صاحب این سگ گوش های او را به مبلغ 30 هزار پوند بیمه کرده است او را در سال 2004 به خاطر گوش های خنده دارش به گینس راه پیدا کرد.

 

رقص آتش

:.:.:عکس های جالب و دیدنی از رقص آتش:.:.:

Join This Group |  Tehroon-Online.Com

برای دیدن سایر عکس ها به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

زندگی چیست؟(1)

بسم رب الحسین

من زندگی خوبی دارم. صبح میام دانشگاه، وقتم رو تو کلاسا و سایت تلف می کنم و شب بر می گردم خونه تا برای بدست آوردن انرژی برای فردا بخوابم.

چقدر فعالیت می کنم!(چرا انقدر خودمو کم کار نشون می دم؟ بذارید کمی بازتر کنم: من روزی خدا مگ دانلود می کنم، کلی غذا می خورم، کلی مسخره می شم، کلی بازی می خورم، کلی تو راهم، و مهمتر از همه، کلی جاهلم! چون قدر زندگیم رو نمی دونم و وقت تلف می کنم.)

به ادامه ی متن مراجعه فرمایید

ادامه نوشته