از استفاده از تیغ معذوریم

مدل موهات چیه

مارک کرم پودرت رو برام اس ام اس کن.

ابروهاتو بد اصلاح کردی

رنک موهات به صورتت میاد

....

اینا حرفای دو خانم جوان نیست!!بلکه حرفهای دو پسر جوونیه که تو خیابون جلوی من راه میرفتند.

*

"اصلاح صورت وابرو

فرم مو

جدیدترین مدلهای مو

انواع ماسکهای صورت"

اینها تبلیغات یک سالن آرایش زنانه نیست بلکه شیشه نوشته یک سلمانی مردانه اس!!

*

من وقتی این رو دیدم وآن حرفهای بالا را شنیدم انگار تو این سرما آب سرد ریختند تو سرم اما نا امید نشدم آخه تو محله مادر بزرگم سلمانی ای هست که از بیست سال پیش هنوزچایی اش تازه دم است و موج رادیواش روی رادیو پیام تنظیم شده است وهنوز روی شیشه مغازه اش نوشته"از استفاده از تیغ معذوریم"

من تنهایم...

در نهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم شایداینست دلیل تنهایی مان...دکتر علی شریعتی

امتحانات من...

-اه عجب سولایی داد

-دیدی [...]چقدر سخت گرفت عجب ادمی گشت گشت سختترین سوالا رو داد

-وای من که می افتم

-اه چقدر وقت کم بود من تازه سوال 5 بودم

-وای دیدی چه اثباتی داد تمام وقتمو گرفت

-استاد خیلی ...........

*همه اینا به همراه چندتا جمله و یا کلماتی که سانسور شد!حرفهایی بود که روزای سخت و نفسگیر امتحانا وقتی از پله ها میومدم پایین شنیده میشد تو خیلی از موارد موافقم واقعا گاهی استادا واقعا سوالا رو جوری طراحی میکنن که انگار میخوان از دانشجو زهر چشم بگیرن.

باورتون نمیشه؟نمونه اش همین درس معادلات استاد دو تا سوال داد که وقتی بعد امتحان از خودش پرسییم چه طور حل میشه خندیدو گفت نمیدونم میخواستم هنر حل کردنتونو ببنم!!!!!!!!!!!!!

کاش استادا این مطلبو میخوندن......

آخه اساتید محترم درهمون حدی که درس دادید از دانشجو بخواید بابا مگه با دانشجوسر لج دارید؟

*موقع تایپ این مطلب بودم که بابام اومد بدون اینکه متوجه بشم خوند بعد خندید و گفت آخه بابایی چرا شما دانشجوها انقدر راحت طلب شدید بابا اگه استاد بخواد عین کتاب و جزوه اش بکه دیکه چرا به شما بگن دانشجو ؟ باید جست جو کنید خب.الان که تازه وضعیت شما خوبه دوران ما......

که یه هو صدای داداشم اومد:پدر من اون موقع زمان شما ب.د اون موقع هر چی بود تمام شد الان ماییم نل سوم انقلابتون الان شرایط برای ما فرق کرده.ما همینیم شما تا کی میخایو بشینید و از با نکاه به دور دست از غصه های نسلتون بگیید بابا نسل مانسل غرغروییه نسل سختی نیست به قول خودتون ما لذت جنگ و از دست دادیم ما وقتی به دنیا اومدیم که سخی هاتون تموم شد ا مثل شما تو اوج انقلاب وبحبوحه جنگ نبودیم ما هینیم دیکه به بحث تکراریه پدر و برادرم گوش ندادم نمیدونم حق با کدومه به نظر من هر دو تا راست میگن شما کمکم کنید.....

اون لحظه تو چه حسی داری؟

چشماهیت را ببند وآن لحظه عجیب را تصور کن جایی که بین زمین و آسمان هستی تازه میخواهی اوج بگیری که یک دفعه اتفاق شروع میشود. تو قطعا میدانی که بعد از چند ثانیه میمیری شاید 25 تا30 ثانیه دیگرهمه چیز تمام میشود.باید توی این چند ثانیه به یک چیزهایی فکر کنی چیزهایی که از دستش میدهی آرزوهایی که به آن نمیرسی شاید تصویر عزیز ترین کسانت جلوی چشمانت باشد شاید تصویر همسرت,مادر خواهر پدر برادر و یا هر کس دیگری... .اصلا ممکن است فرصت این چیزها را هم نداشته باشی و حسرت همین را هم به دلت بگذارد تو میدانی که میمیری اصلا همه آنهایی که همراهت هستند میدانند که میمیرند خیلی لحظه عجیبی است لحظه ای که با تمام وجود باید خودت را تسلیم مرگ کنی. تو به این فکر میکنی که اگر سوار آن بویینگ707 مرگ بودی آن یک دقیقه چه کاری میکردی .قطعا کمتر کسی با این لحظه مواجه میشود اینکه بدانی بعد از چند ثانیه حتما میمیری وآغوشت را برای این مهمان ناخوانده-مرگ-آماده کنی.تو میمیری اما اینکه کجا وچگونه معلوم نیست شایذ تو قرار بود مسافر آن بوییک باشی ونبودی شاید تو قرار بود امروز بمیری و نمردی شاید تو همین الان همین امروز و یا فردا و فردا ها بمیری...؛اینکه کی بمیر یمهم نیست مهم این است که در آن چند ثانیه چه حسی داشته باشی.

اون لحظه تو

چشماهیت را ببند وآن لحظه عجیب را تصور کن جایی که بین زمین و آسمان هستی تازه میخواهی اوج بگیری که یک دفعه اتفاق شروع میشود. تو قطعا میدانی که بعد از چند ثانیه میمیری شاید 25 تا30 ثانیه دیگرهمه چیز تمام میشود.باید توی این چند ثانیه به یک چیزهایی فکر کنی چیزهایی که از دستش میدهی آرزوهایی که به آن نمیرسی شاید تصویر عزیز ترین کسانت جلوی چشمانت باشد شاید تصویر همسرت,مادر خواهر پدر برادر و یا هر کس دیگری... .اصلا ممکن است فرصت این چیزها را هم نداشته باشی و حسرت همین را هم به دلت بگذارد تو میدانی که میمیری اصلا همه آنهایی که همراهت هستند میدانند که میمیرند خیلی لحظه عجیبی است لحظه ای که با تمام وجود باید خودت را تسلیم مرگ کنی. تو به این فکر میکنی که اگر سوار آن بویینگ707 مرگ بودی آن یک دقیقه چه کاری میکردی .قطعا کمتر کسی با این لحظه مواجه میشود اینکه بدانی بعد از چند ثانیه حتما میمیری وآغوشت را برای این مهمان ناخوانده-مرگ-آماده کنی.تو میمیری اما اینکه کجا وچگونه معلوم نیست شایذ تو قرار بود مسافر آن بوییک باشی ونبودی شاید تو قرار بود امروز بمیری و نمردی شاید تو همین الان همین امروز و یا فردا و فردا ها بمیری...؛اینکه کی بمیر یمهم نیست مهم این است که در آن چند ثانیه چه حسی داشته باشی.