روش کمکی برای اجاره نشینان...

یه روش جدیدی که برای کمک به قسمتی از اجاره نشینان به ذهنم رسیده رو می گم براتون، تا شاید از بین هر صد اجاره نشین، خدا بخواد و یکیشون از این روش بهره ای ببره برای بهبود زندگیش...

در بین مالکینی که خونه ی خودشونو برای اجازه گذاشتن، بعضی از اونها دیده می شن که دو جور قیمت گفتن برای مشتری های خونشون. یا رهن کامل، یا رهن و اجاره. یعنی در هر دو صورته پرداخت پول به دردشون می خوره.

اینجور شرایط رو اکثرا خونه های بزرگ دارا هستن. چون دادن اجاره ای بالای یک میلیون تومان برای اکثریت ما سخته، ولی خوب بیشترمون مقداری پس انداز داریم.

خونه های 80 متر به بالا رو می گن به دو حالت می دیم. به طور مثال 50میلیون رهن کامل، یا 10میلیون پیش و یک میلیون ماهیانه کرایه...

برای رهن کامل، صدی 2.2 حساب میشه و برای رهن و اجاره صدی 3.

می گفتم. روی صحبت من به اوناییه که مقداری پول پس انداز دارن، مثلا 30 میلیون، و می تونن ماهیانه مثلا 500تومن کرایه بدن. اینجور افراد با مالکایی که در بالا ذکر کردم به تفاهم می رسن سر قیمتی مثلا 30/600 و یا صد تومن کمبودشونو تخفیف می گیرن، یا ناچار میشن بیشتر خودشونو بچلونن؛ یا اینکه معاملشون نمی شه. چون چیزی برای چلوندن نمونده...

روش من اینه اما:

همون 50میلیون رهن کاملی که مالک گفته. بدون تخفیفش رو حساب می کنیم.

فرض بگیریم 25میلیون از این 50 میلیون رو بذاره بانک، با سود 20%. در طول سال چقدر گیرش میاد؟

رندش رو به بالا رو بخوام بگم، میشه 5میلیون تومن. خوب. حالا فرض بگیریم مستاجر، این 5میلیون رو پیشاپیش بده به صاحب خونه، به جای اون 25مانده رهن کاملش.

چی شد؟

هیچی. با 30میلیون یه خونه ای رو که در توانش نبود رهن و اجاره گرفت.

سر سال 25میلیون قرض الحسنه رو از مالک پس می گیره، و در طول سال هم هیچ کرایه ای نمی ده.

----------------------

این چیزیه که صد در صد به نفع مالکه. اما اگر مالک وجدان داشته باشه، از این 5میلیون باید مقداری رو کم کنه. یعنی می تونه مقدار سود شش ماهش رو از این مبلغ کم کنه.

5میلیون تومن رو در بانک بذاریم با همون سود 20%، در طول شش ماه پانصد هزار تومان سود میده که اگر بخوایم میانه رو حساب کنیم، باید از اون 5میلیون کم شه.

یعنی پرداختی مستاجر میشه 4.5 میلیون تومان، که به قراری رهن و اجاره ی ایشون میشه 25 میلیون رهن، و 375 هزار تومان ماهیانه...

این از مستاجر. مالک چی؟

4.5 میلیون تومان رو که بانک بذاره، با همون 20%، 887 هزار تومن سود بهش میشه. یعنی در کل به جای 5میلیون تومنی که مالک قرار بود سود ببره، الان 5.4میلیون سود برده...

به اندازه ی یک برج بیشتر کرایه گرفته...

به نظر من اینجوری قیمتا سر شکن میشن، و همینطور هم مستاجر، و هم مالک سود بیشتری می برن. تا اینکه پول بره بانک و مثه چرک کف دست، از این دست به اون دست شه...

فاطمیه

مادر هر کاری کند اهل خانه هم یاد می گیرند.

مثلا اگر شهید شود...

صلی ا... علیک یا فاطمه الزهرا(س)

سال نو مبارک

سال 1391 بر شما مبارک.

امروز...

امروزم روز جالبی بود.

جنگ های زیادی داشتم بر سر اینکه رای بدیم یا نه؟ آخرم نمیدونم کی رای داد و کی نداد.

خدا هممونو رهنمون شه.(درسته؟)

عشق

عشق عينک سبزی است که با آن انسان کاه را يونجه می بيند.
مارک تواين

کاسب و دوست

اگر کاسبی نیست که دوست بفروشد ...

در عوض آنقدر دوستان کاسب هستند که تو را به پشیزی بفروشند!

دنیای ما

دنیا هیچوقت اونطور که می خوای پیش نمیره.

چرا؟

چون خیلی چیزها توش تاثیر داره.

یکیش نفرینه. نفرین کسی که نمی گذره ازت.

در اون صورته که هر کاری بکنی، یه حسی خاص دنبالته. برای این حس اسم میذاری. گاهی استرس درس. گاهی دل گرفتگی از تنهایی یا هر چیزی.

گاهی خشم. عصبانی.

این چیزهاست که زندگی ما رو متحول می کنه. باعث میشه ما نتونیم آدم باشیم.

و اینگونه است که نفرین ها زیاد و زیاد تر میشه.

خداحافظ ماه خدا

خداحافظ ماه پروردگار الرحمن الراحمین
خداحافظ ماه لحظه های افطار و سحر
خداحافظ ماه نعمت و رحمت و برکت
خداحافظ ماه شب های نورانی قدر . . .

جنگ نرم به دید ساده!

بچه که بودیم صحبت از جنگ های بزرگ بود. جنگ هایی که توش کلی کشته داشت.
در مورد جنگ تحمیلی خودمون، هر سال هفته ای رو اختصاص می دادن و از شهدا تشکر می کردن.
بیشتر از همه فیلم هایی که توش یه پادشاه به جایی دیگه حمله می کرد و خون و خونریزی رو می دیدم.(البته بعضیامون.)
اما حالا که کمی بزرگ تر شدیم، دیگه اون حرف های ساده رو باور نداریم. دیگه باورمون نمیشه یه کشور و پادشاهش، به جایی دیگه حمله کنه.
دیگه می بینیم که همه در کنار هم در یک کشور بزرگ، به اسم زمین زندگی می کنیم. اراده می کنیم اونور دنیا رو میبینیم و با هر کسی و هر جایی بخوایم حرف می زنیم.
سوال پیش میاد آیا ما با بزرگ شدن، بهتر شدیم؟
طمعمون به مال دیگری کمتر شده؟
پس اگر جواب بله هست، این یکی دو حرکت جنگی این اواخر چیه؟ افغانستان و عراق...
تهدید به حمله ی هسته ای کره و ایران...
پس هنوز طمعی هست. اما چرا جنگی نمیشه؟
اینهمه فیلم می سازن برای ما تا ما حوصلمون سر نره. این همه وسایل تفریحی می سازن. پس تهدیدشون دیگه چیه؟
مگه خیر و صلاح، و گذران وقت ما رو نمی خوان؟

در جواب برادر علی...

نظر این داداشم خصوصی نبود. اما چون عقب بود، نخواستم با گشتن بیهوده وقتش رو تلف کنه...

نظر برای "سهمیه شاهد توسط علی":

"ببین عزیز من خودم سهمیه شاهد دارم اینو حتما بدون که رتبه در سهمیه شاهد خیلی فرق داره با رتبه در سهمیه مناطق مثلا خودم در رشته تجربی با سهمیه شاهد 1700شدم که رشته پرستاری شهرستانا قبول میشم ولی 1700مناطق پزشکی رو رفتن
دوما ما جای کسی رو اشغال نمیکنیم  سهمیه ما چه بود و چه نبود شما رتبتون یه دونه هم تغییر نمیکرد
سوما جنگ تحمیلی اصلا به سیاست ربطی نداره بلکه قضیه ناموسی بوده که مسلما اگه همون شهدا نبودن معلوم نبود عربای کثافت سر ناموسای ما چی میوردن
و مسلما اگه شهدا نبودن ما هم وجود نداشتیم و رتبه ای هم وجود نداشت
پس اگه مثل شهدا جونمون ندادیم حداقل بزاریم بچه هاشون به راحتی وارد دانشگاه بشن بدون اینکه حق ما خورده بشه...
موفق باشی عزیز"

 و اما جواب من: برادر عزیزم متن منو خوندی؟

نظر دوستان و جواب منو چی؟

جوابم به آقا سعید رو هم خوندی؟ تو همین پست قبلی.

من مشکلی با شهیدا ندارم. با فرزنداشونم همینطور. مثلا تو دانشگاه شاهد درس می خونم و از بین اونا دوستانی دارم.

من می گم دولتمون داره کم کاری می کنه. حق اونا، تو و باقی ایثارگران خیلی بیشتر از ایناست.

کم کم دارم خسته می شم از این بحث تکراری.

در جواب برادرم سعید...!

در جواب برادرم سعید که این پیام خصوصی رو برای متن "سهمیه شاهد" من گذاشت:

"سلام...

امیدوارم بدونید سهمیه های ما با بقیه یکی نیست یعنی کسی ک شده 700 سهمیه م3 همون 70000 عادی جایی قبول نمیشه...
یکی از دوستام فرزنده جانباز 50 درصد به بالاست سهمیه اش با من یکیه...
تو جواب این ادما حرف خوبی زد:بابای همیشه سالمم را بدهید _____این سهمیه های جنگی من ماله شما...
فرزنده شهید بودن خیلی سخته...خودتونو یک بار بذارید جای ما...
پدر نداری...
پشتیبان نداری...
خودتیو خدات...
اگه پسره بزرگ باشی م3 من همه کار ها رو دوش خودته...

تو حسرت یک سعید جان که همه پدرا میگن مردم..."


متاسفم که برداشتت از متن من این بود. در حالی که من سر هم بندی دولت رو کار نادرستی دونستم. اینکه این فداکاری اون بزرگان رو فقط با سهمیه...

سهمیه ای هم که شما میگی اینجوریه و نمی دونستم.

شروع ماه مبارک در حال کلید خوردن است


گفتم در حال کلید خوردن، چون بیشتر روزه گیر ها با اینکه امروز روز اول نیست، روزشونو کامل میگیرن.

شاید امروز روز پرتاب به برکات خدادادی، و همینطور مبارزه برای صبر و استقامت باشه.

برای اینه که امروز رو یه جورایی پیشواز مینامیم و تو دلمون خوشحالیم که خدایا شکرت که یک سال دیگه سر سفرت نشوندیمون...

ماه رمضان رو به همه ی شما تبریک می گم.


یا مهدی ادرکنی

آقا بیا به خاطر باران ظهور كن
ما را از این هوای سراسیمه دور كن
وقتی برای بدرقه ی عشق می روی
از كوچه های خسته ی ما هم عبور كن
افسرده ار هجوم هوس های عالمیم
آقا دل شكسته ی ما را صبور كن
آقا بیا به حرمت مفهوم انتظار
اشعار ساده ی ما را مرور كن
كی می رسد شبی كه تو از راه می رسی
این باغ های شب زده را غرق نور كن
یا صاحب الزمان قدمت خیر ، العجل
یعنی كه ، ای تمام عدالت ظهور كن

عیدتون مبارک

شاید آن روز که سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید کرد ،خبر از عطر گل یاس نداشت
باید اینگونه نوشت :چه شقایق باشد چه گل پیچک و یاس جای یک گل خالیست تا نیاید مهدی
عید بر شما مبارک

بشکن بشکنه

عشق مثل یه سکه می مونه که اگه افتاد توی قلک قلب نمیشه درش آورد...اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی....

عیدتون مبارک

بعثت، امید انسان به فردایی روشن است.

بعثت، نشانه مهرورزی خدا با خاکیان و باران رحمت بیحد او بر زمینیان است.

بعثت پیامبر اکرم(ص) مبارک باد

گریه می کنم...

آرام در رثای خودم گریه میکنم
در مجلس عزای خودم گریه میکنم
زانو بغل گرفته و مانند کودکان
لج میکنم برای خودم، گریه میکنم
چونان مسافری که کسی نیست خویش او
چون چشمه پشت پای خودم گریه میکنم
پیش چراغهای جهان سرخ میشوم
از شرم چشمهای خودم گریه میکنم
بسیار سادهام من آواره، مدتی است
با یاد روستای خودم گریه میکنم
ای دل عجیب خستهام از درد مردمان
امشب فقط به جای خودم گریه میکنم

کاش چاه کن بودم

بچه که بودم و به هر دلیلی گریه می کردم، زمین خوردن یا...، پدرم می گفت مرد که گریه نمی کنه...

بزرگ تر که شدم، تعریف بابام رو از مرد کمی تغییر دادم: گریه ی مرد رو کسی جز خدا نمی نباید ببینه...

اما کمی که گذشت، تحریفش کردم: چشم من که بسته باشه، کسی اشکمو نمی بینه. حتی اگر توی اتوبوس یا مترو باشم!

بزرگ شدم و مشکلاتمم بزرگ شد...

کاش منم چاه کن بودم.

اون وقت یه دل سیر توی چاه هام گریه می کردم. مثه مردی که تولدش نزدیکه...

کاش منم مثه اون بودم. آرزومه...

آنگاه که...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده ی خدا را نادیده می انگاری، 

می خواهم بدانم،

دستت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

منبع: برد فرهنگی دانشکده علوم پایه - دانشگاه شاهد تهران



خاطرات مهر 88

سلام بجه ها دلم واستون یه ذره شده انقد دوس دارم بیام دانشگاه وای نمیدونید چقد دلم واسه شاهد و بچه هاش تنگ شده واسه دکتر نصر دارم بال بال میزنم نمیتونم بیام دیدنتوندلم واسه دانشکده ها و مهدیه بیامبر اغظم واسه سلف واسه ساختمونای نیم ساخته واسه راههای عجیب و غریب تنگ شدهیادش بخیر کلاس فارسی با استاد برجساز آقای طاهری و مصاحبی هم بودن وای سحر یادته گفتم غالیه با غین علی مینویسیمکلاس فیزیکو نگو دکتر صالحی یادتونه نمیزاشت برم خوابگاه شام بگیرمآخ گفتم فیزیک یاد آز افتادم با باسم جوناوففف تنها درسی که دارم اینجا دوباره میگذرونم بم ده داده بود اینجا باید ۱۲ میشدموای راستی آقای یادگاری چطوره با اون دوسشون اسمش یادم رفت نه یعنی اسمش یادمه روح ا... فامیلیش چی بودکلاس مبانیبجه ها یادتونه چقدر اذیت میکردیم  راستی آقای امیدی هنو نماینده هست یادتونه چطوری رای آورد خودش رفت جلو اسمارو نوشت ما هم که همو نمیشناختیم الکی گفتیم نماینده خودتون هه راستی آقای فراهانی مزرعه چطوره دلم واسه صحبتهای پرفوسورانشون تنگ شد اگه دیدینش ازش تشکر کنید آخه اونروز با دکی صالحی حرفید اونم فیزیک بم نمره داد سحر  hi گفتی یادته چقدر hi lمیکردی آخخخخخخخخخخخخی

شنیدم بوفه تغذیه سیار(فاطی عمادی )هم انتقالی گرفت آخ که دلم لک زده واسه خوراکیهاش

سمیرا جون تو خوبی یادته این سحر چقد منو اذیت میکرد اممممممممم سحر میدونی چیه من خواب دارم!!!!!!

محدثه خبری ازت نی وای یاد مشهد افتادم یادته جه کارایی میکردیم عباسی نژاد دلش خوش بود ما سه تا شدیم انتظامات یادته گفتم الام ما رو طلاق میده وای خدا  دارم میمیرم از خنده

سحر یادته چه حجابی میکردی تند تند عکس میگرفتی تاکسی صلواتی یادته اصرار میکردم بیاین سوار شیم من خسته شدم

یاد تونه گم شدیم بعد الکی گفتیم رفتیم دور  زدیم

محدثه آخر عطر باربی ویکند نخریدیماااااااااا

من هنو اون عطرو قاب یادگاری مشهد آقای مراد آبادیو دارم یکی دیگه هم بود اما یادم نمیاد

اوه راستی یه آقای نجفی هم بود وای

اوه تا یادم نرفت از آقای طاهری عذر خواهی کنم (بوی سیگارررررررر)

میگم آقای محمد زاده انتقالی گرفت؟

وای دلم لک زده براتون.... دعام کنیدااواقعا نمیتونم بیام اونجا

دوستون دارم