کاش چاه کن بودم

بچه که بودم و به هر دلیلی گریه می کردم، زمین خوردن یا...، پدرم می گفت مرد که گریه نمی کنه...

بزرگ تر که شدم، تعریف بابام رو از مرد کمی تغییر دادم: گریه ی مرد رو کسی جز خدا نمی نباید ببینه...

اما کمی که گذشت، تحریفش کردم: چشم من که بسته باشه، کسی اشکمو نمی بینه. حتی اگر توی اتوبوس یا مترو باشم!

بزرگ شدم و مشکلاتمم بزرگ شد...

کاش منم چاه کن بودم.

اون وقت یه دل سیر توی چاه هام گریه می کردم. مثه مردی که تولدش نزدیکه...

کاش منم مثه اون بودم. آرزومه...

آنگاه که...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده ی خدا را نادیده می انگاری، 

می خواهم بدانم،

دستت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

منبع: برد فرهنگی دانشکده علوم پایه - دانشگاه شاهد تهران



خاطرات مهر 88

سلام بجه ها دلم واستون یه ذره شده انقد دوس دارم بیام دانشگاه وای نمیدونید چقد دلم واسه شاهد و بچه هاش تنگ شده واسه دکتر نصر دارم بال بال میزنم نمیتونم بیام دیدنتوندلم واسه دانشکده ها و مهدیه بیامبر اغظم واسه سلف واسه ساختمونای نیم ساخته واسه راههای عجیب و غریب تنگ شدهیادش بخیر کلاس فارسی با استاد برجساز آقای طاهری و مصاحبی هم بودن وای سحر یادته گفتم غالیه با غین علی مینویسیمکلاس فیزیکو نگو دکتر صالحی یادتونه نمیزاشت برم خوابگاه شام بگیرمآخ گفتم فیزیک یاد آز افتادم با باسم جوناوففف تنها درسی که دارم اینجا دوباره میگذرونم بم ده داده بود اینجا باید ۱۲ میشدموای راستی آقای یادگاری چطوره با اون دوسشون اسمش یادم رفت نه یعنی اسمش یادمه روح ا... فامیلیش چی بودکلاس مبانیبجه ها یادتونه چقدر اذیت میکردیم  راستی آقای امیدی هنو نماینده هست یادتونه چطوری رای آورد خودش رفت جلو اسمارو نوشت ما هم که همو نمیشناختیم الکی گفتیم نماینده خودتون هه راستی آقای فراهانی مزرعه چطوره دلم واسه صحبتهای پرفوسورانشون تنگ شد اگه دیدینش ازش تشکر کنید آخه اونروز با دکی صالحی حرفید اونم فیزیک بم نمره داد سحر  hi گفتی یادته چقدر hi lمیکردی آخخخخخخخخخخخخی

شنیدم بوفه تغذیه سیار(فاطی عمادی )هم انتقالی گرفت آخ که دلم لک زده واسه خوراکیهاش

سمیرا جون تو خوبی یادته این سحر چقد منو اذیت میکرد اممممممممم سحر میدونی چیه من خواب دارم!!!!!!

محدثه خبری ازت نی وای یاد مشهد افتادم یادته جه کارایی میکردیم عباسی نژاد دلش خوش بود ما سه تا شدیم انتظامات یادته گفتم الام ما رو طلاق میده وای خدا  دارم میمیرم از خنده

سحر یادته چه حجابی میکردی تند تند عکس میگرفتی تاکسی صلواتی یادته اصرار میکردم بیاین سوار شیم من خسته شدم

یاد تونه گم شدیم بعد الکی گفتیم رفتیم دور  زدیم

محدثه آخر عطر باربی ویکند نخریدیماااااااااا

من هنو اون عطرو قاب یادگاری مشهد آقای مراد آبادیو دارم یکی دیگه هم بود اما یادم نمیاد

اوه راستی یه آقای نجفی هم بود وای

اوه تا یادم نرفت از آقای طاهری عذر خواهی کنم (بوی سیگارررررررر)

میگم آقای محمد زاده انتقالی گرفت؟

وای دلم لک زده براتون.... دعام کنیدااواقعا نمیتونم بیام اونجا

دوستون دارم

بیچاره تهران

رفته بودم برای چهله ی مادر بزرگم. از جلوی بهشت فاطمه(قبرستون وطنم!) که به تهران نگاه کردم، دیدم کثیفی میباره

تهران به نفس دروغ گوهای خود پرسا و متظاهرا آلودست

خدا آخر عاقبت ما و این شهر رو به خیر بگذرونه

در روز مادر، جاي مادرهاي رفته خاليست

فردا روز مادر است

مادرم نیست

فکر میکنم که همه هستی برایم بزرگترین نامادری هاست

ای کاش بی مادری هرگز از مادر زاده نمیشد

مادر !در این عصر بی نوازش و بی مهر زندگی از دست رفته یعنی:

نوازش دستهای تورا از دست دادن...

تقدیمی به دوست عزیزم که مادرش در کنارش نیست