اعترافات همفر2

طلاعات اندکی رو در شماره ی قبل گذاشتم. حالا توجه شما رو به ادامه اش جلب می کنم:

3و٤- پیوستگی مردم با عالمان دینی را باید کاست و برخی از مزدوران را جامه عالمان پوشاند.(شنیدم آخرین حکمی که آیت (به اصطلاح) الله سقط الاسلام(لقب خودمه) منتظری دادند، این بود که بهاییت مذهبیست مثل شیعه و باید به آن احترام گذاشت. باز هم شنیدم این فتوا بهش نساخت و دار فانی را برای پیوستن به دار آتش وداع گفت.)...

ادامه نوشته

تفاوت نسل دیروز و امروز

دیشب سوار تاکسی که شدم راننده سالخورده ماشین با یکی از مسافران همنسلش از تفاوت های نسل دیروز و امروز می گفت؛ از حجب وحیای جوانان دیروزی و بی شرمی جوانان امروزی؛ از ادب نسل دیروز وبی ادبی نسل امروز؛ خلاصه از کمالات و خوبی های دیروزی ها و بی فرهنگی و خاک بر سری امروزی ها!!!!!!!

ـبله آقا قدیما یه پسر می خواست تو خیابون به دختر شماره بده از در و دیوار خجالت می کشید! شماره رو می ذاشت تو قوطی کبریت که کسی نفهمه. تازه بازم از خجالت سرخ می شد. اما حالا چی؟پسره تو روز روشن از این ور خیابون به دختره تو اون ور خیابون چراغ می ده، از خدا هم خجالت نمیکشه!

مرد مسافر با آه گفت بله نسل سوم اصلا ادب حالیش نیست

والبته همه اینها در حالی بیان میشد که بنده نسل سومی کمترین روی صندلی جلو نشسته بودم!!!!

(ادامه رو حتما بخونید)

ادامه نوشته

شعر طنز

با عرض سلام

فكر كردم اين بار چي بذارم،گفتم يه چيزي بذارم فضا رو كمي بهتر كنه

(البته نوشته ها از خودم نيست ولي اميدوارم خوشتون بياد)


سهراب سپهري 1385 :

هر کجا هستم، باشم به درک !

من که بايد بروم!

 پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!

ادامه نوشته

سفر من و خدا با دوچرخه

زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.

اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت مي‌كند تا بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد.

به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى.

ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود كه حس كردم زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار!

اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر من ركاب مى‌زد.
ادامه نوشته

شاخه ای گل سرخ برای...

عالم همه قطره اند و دریاست حسین

خوبان همه بنده اند و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بس که کرم دارد و آقاست حسین

ادامه نوشته

اعترافات همفر1

سلامی دوباره.

این متن رو قبلا گذاشته بودم. اما در موقعیتی که خواننده ی کمی بود. الان به ناچار برای بار دوم می ذارمش تا اونایی که نخوندن، بخونن.

چون این 6شماره مطالبی مهم و پر مفهوم، شایدم فقط از نظر من، داشته باشه.

بسم رب الحسین

با کمی گشت و گذار در تاریخ، می تونیم بسیاری از اتفاقات الان رو چیزی از پیش تعیین شده بدونیم. اتفاقاتی مثل کم حجابی، فحش دادن به آخوندا و چیزای دیگه ای که جوانان امروز دچارشونن.

یادمه تو به نظرای من خودمو می کشتم و هرچی می گفتم، بعدش یه صبر کنید می آوردم.

حالا نوبت به اون دلایلی که گفتم پیدا کردم رسیده.(البته این دلایل، خود دلایلی داره که بعدا خواهم گفت. البته اگه زنده باشم.)

ادامه نوشته

ایرانی بخوان


*اگر هخامنش به فراموشی سپرده شود ، گناه ماست که به فرزندانمان نیاموختیمش *

  *مگر هزارها چیز دیگرکه به فرزندانمان می آموزیم ، در کتاب های درسی آمده اند؟؟؟ *

  *پس گناه خودمان را گردن دیگری میاندازیم *

  *خود ما چقدر آگاهی داریم؟ چقدر از پیشینه و تاریخمان اطلاع داریم *

  * اگر آگاهی داشتیم انقدر تکرارش نمی کردیم *

  آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

  آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟

  آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟

  آیا میدانید :  چند سال دیگر ، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند

 

آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

  آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.  

 آیا میدانید :داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد  

 آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت .   

 آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد  

 آیا میدانید :داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد

آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

 

آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید

آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند  

آیا میدانید:داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است  

 آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است  

آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند  

آیا میدانید  داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک  -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد  

آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد  

آیا میدانید:  داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد

آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

 

 

 

 

 

-

 

 

 

پاک کن

"در زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست"

تنهخا چیزی که این روزا تونسته کمی از این راز تکراری بودن روزا رو واسم کم کنه یه چیز خیلی ساده و کوچیک بود. یک پاک کن!یه پاک کن که وقتی تو شهر کتاب دنبال کتاب میگشتم دیدم.هیجان زده شدم باورم نمیشد توی یه لوازم التحریر پاک کنی پیدا شه که بتونه منو هیجان زده کنه.اما این پاک کن فرق میکرد . سال ها بود که این  پاک کن رو جایی ندیده بودمو

پاک کن پلیکان,مستطیل شکل,دو رنگ,یه سرش آجری,سر دیگه اش آبی تیره.یادمه سر آبیش مداد قرمز  حتی خودکارو هم پاک میکرد .البته اون موقع ها این پاک کن ها زیاد طرفدار نداشتپاک کنهای رنگی و خوشبو بیشتر طرفدار داشت.پاک کنهای پلیکان بوی مخصوصی داشت.کاش میشد بو رو نوشت.بوی جامدادی آهنی که از دو طرف باز میشد قسمت بالاشم جای پاک کن و مداد تراش بود.چقدر چیدن جامدادی مهم بود. مثل کیف مرتب کردن آخر شب,مثل تراشیدن مداد ها قبل از چیدن جا مدادی,مثل پیشاپیش خط کشی کردن دفتر با خودکار قرمز و.....

این پاک کن بوی همه کودکیم رو میده بوی شادی نشون دادن ماه و ستاره های آفرین به بابا بزرگم بوی قدیم بوی روزهایی که .....

این پاک کن ساده شاید تنها چیزی باشه که زیر آفتاب تازه ست و تا همیشه تازه میمونه.

گشت و گذار در اینترنت3

نابینا به ماه گفت:«دوستت دارم.»

ــ ماه گفت:«چطوری؟ تو که نمی بینی.»

ــ نابینا گفت:«چون نمی بینمت دوستت دارم.»

ــ ماه گفت:«چرا؟»

ــ نابینا گفت:«اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم. ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم.»

ادامه نوشته

شاید به دردتون بخوره؟   

فکر کن ......

تا حالا عادت داشتید اشیاء بی مصرف رو انبار کنید؟ و فکر کنید یه روزی – کی میدونه چه وقت – شاید به دردتون بخوره؟

تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنین و به خاطر اینکه فکر می کنید در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟

تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردین، انبار کنید؟

درون خودت چی؟ تا حالا شده که خاطره ی سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟

دیگه نکن! تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی!

ادامه نوشته

خطا چشم های جالب و دیدنی

تمام اتفاقاتی که در این تصاویر میافته ناشی از ساده اندیشی مغز انسانه !
 
 
به نقطه وسط دایره نگاه کنید و سرتون رو عقب و جلو کنید

تصاویر باورنکردنی خطای چشم

به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

روز تاریک*

                                                       روز تاریک

اگـه یه روزی قلـب من از قلـب تو جدا بشهاگه یه روزی دسـت من از دسـت تو جدا بشه

اگـه قلـب مــن بشـه از جنـس سنـــگ     اگـه دلـهــامـون از هـم دیـگـه جـدا بشه

اگـه چشـامـون دیـگـه همدیگـه رو نبینه   اگـه  حـرفـامــون  پـر  از  ریــا   بـشــه

اگـه بـا ابـروهـامــون به هم خیانت بکنیم اگـه نـگاهامــون از هـمـدیـگـه  جدا بشه

اگـه از آسـمـون به هـم سـتاره نبـاریــم  اگـه دلـمــون بـه رنـگ شـب سیــا  بشه

اگـه یـه روز حـرفـامــون تـمـوم بـشـه     اگـه تـوی حـلـقـمـون پر از حجم صدا بشه

اگـه لـبـامـون دیـگــه از هم جدا نـشـه     اگـه فـقــط سیـاهیـا سهمـی برای  ما  بشه

دیـگـــه     اون     روزُ     نـمــی خــوام نـه   نـمی خـوام   چـشــام   از  هـم وا بشه

دیـگـــه نـمی خوام آسـمــونُ ببیـنـم        نـه   نـمی خـوام   دلــم  پـر  از  صـفا   بشه

مـی خـوام چـشامُ ببنـدم بـه هـر  بـدی    تمـومِ زنـدگیـم فقـط  خـدا خـدا خـدا  بشه

قاصد شيرين

 

                                         

سلام اي قاصد شيرين ،رفيق و دوست ديرين

                                 روان کن قصه هايت را ، براي اين دل غمگين

بگو از خط چشم و لب ، از آن گيسوي افشانش

                                 همان ابروي تير انداز ، نفوذ لو’ لو’ رنگين

بگو از مهرباني ها، که جانم بر لب است امشب

                                 از آن اسرار پنهان و ترانه هاي آهنگين

تو گفتي هرگز از مهرش مشو نوميد اي جانم

                                 ولي بين اين ستم ها را همه اين کوله سنگين

تو گفتي خوبرويان را دلي بس نرم ميبايد

                                 ولي بشکست قلبم را به هر چه نيست در اين دين

بگو قلبش به رحم آمد،گذشت از کار ناکرده

                                 خنک باشد کلام تو ، به قلب پاره خونين

 

 کم و کاستي شعرم رو به بزرگي خودتون ببخشيد.

جادوی عکاسی انعکاسی!

گزارش تصویری: جادوی عکاسی انعکاسی!

استفاده از فن انعكاس در عكاسی باعث ایجاد بازتاب‌های بسیار جالب و عكس‌های بسیار زیبا می‌شود.استفاده از آب، ‌شیشه، آیینه یا هر چیز دیگری كه سطحی دارای انعکاس دارد، می‌تواند تغییری در كار عكاسی و هنر ایجاد کند.نكته شگفت انگیز در رابطه با استفاده از بازتاب این است كه زمانی كه عكسی می‌گیریم این بازتاب‌ها می‌تواند تصویر را از سطح كاملا صاف به یك سطح دیگر منتقل كند یا به یك صورت دیگر كاملا هنرمندانه درآورد. بعضی اوقات انعكاس می‌تواند آزار دهنده باشد و هیچ جلوه هنری نداشته باشد. اما عكس‌های خلاقانه و بسیار جالب به این بستگی دارد كه عكاس نگاه مختلفی به محیط اطراف خود داشته باشد، نه اینكه بخواهد یك بخش از اشیاء را ببیند.همچنین استفاده از نوری كه این بازتاب‌ها ایجاد می‌كنند،‌ كیفیت عكس را به شدت افزایش می‌دهد. معمولا نور منتشر شده برای عكاسی بهتر است، و استفاده از نور انعكاسی نیز منبع خوبی برای نور یا  برجسته سازی و همچنین راهی عالی برای جذب نیروهای منشر شده می‌باشد.اگر بخواهید كه از روش‌های انعكاس  نور برای عكسی استفاده كنید بدانید كه این راه هنرمندانه ای است و منبع خوبی برای برجسته سازی است. در ادامه مطلب نمونه‌ای از بهترین این عکسها را آورده ام.

ادامه نوشته

بانوى حماسه

 

                         بانوى حماسه

زهرا!
تازه ترين اتّفاقى بود, كه در عالم افتاد!
و هيچ وقت نيست كه اين اتّفاق, باز هم تازه نباشد!
... انّا اعطيناك الكوثر حرف تازه خدا بود:
نگاهى نو، به سراپاى هستى!
ارتباط خاك با خدا، مادر شهود و شهادت
بانوى محراب، بانوى اعتراض، بانوى حماسه، بانوى بسيج بنى هاشم
بانوى شهادت...
پيش از زهرا
هيچ زنى را نديده بودند، كه پدر خويش را مادر باشد!
پيش از زهرا
"شهادت" اين همه، تازگى نداشت . او كه آمد، جانى تازه گرفت .
قبلاً كلمه اى بود و بُعد معنا شد!
"شهادت" در خانه زهرا، حيثيت پيدا كرد، بزرگ شد، و انتشار يافت!
زهرا!
تنها زنى بود كه در تمامى عمر، همه آنهايى را كه در زير سقف خانه كوچك خويش، تر و خشك مى كرد، قرار بود يا شهيد شوند و يا اسير!
و او، به روشنى اين همه را مى دانست:
مادرانه، شهادت را بزرگ مى كرد.
آگاهانه، شهادت را، شير مى داد!
به غنچه هايى آب مى داد، كه قرار بود آتش بگيرند!
"كوزه آب" را مى شناخت.
از جغرافياى قتلگاه خبر داشت.
كربلا را بر دامن مى نشاند.
براى عاشورا لالايى مى خواند. گيسوان اسارت را شانه مى زد!
حكايت چاه و محراب خون را، مى دانست.
با اين همه،
اهل شكايـت نبود!
اگر هم مى گفت
درد مى گفت كه درمان بشنود !
...

شقایق گفت

شقایق گفت : با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت :
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد

ادامه نوشته

داستانی از پائولو کوئیلو

در روزگاری دور مردی بود که همه ی زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.وقتی مُرد همه می گفتند:به بهشت رفته است.آدم مهربانی مثل اوحتما به بهشت می رود.هر چند برای این مرد بهشت چندان مهم نبود،اما به هر حال به بهشت می رود.

روح مرد بر دو راهی بهشت وجهنم ایستاده بود.دربان نگاهی به اسامی کرد وچون اسم مرد را درمیان بهشتیان نیافت او را به جهنم فرستاد،زیرا جهنم هیچ نیازی به دعوت نامه یا کارت شناسایی نداشت؛ و بدین ترتیب مرد مقیم جهنم گشت.

چند روزبعد ابلیس با ناراحتی وخشم به دروازه ی بهشت رفت و گریبان مسئول مربوطه را گرفت و گفت:این کار شما تروریسم خالص است!

مسئول مربوطه با حیرت از شیطان دلیل خشم او را پرسید و شیطان با خشم گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده اید و از وقتی او آمده کار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسیده،به حرف های دیگران گوش می دهد،در چشم هایشان نگاه می کند،و به درد و دلشان می رسد و با عشق آنان را می بوسد.حالا همه دارند در دوزخ گفت و گو می کنند، همدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند،آخه دوزخ که جای این کارها نیست لطفاً این مرد را پس بگیرید!

به خاطر بسپار:

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا بر تصادف به دوزخ افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند