فاصله خوشبختی

میگه نمیرسم خیلی دویدم اما نمیرسم رفته توی بانکهای جورواجور حساب باز کرده هر جا هم از رب و چیپس و پفک جایزه بدهند میدوه میره جنساشونو میخره هر چی میخوام قانعش کنم که فایده نداره به چه امیدی چه احتمالی  راه رسیدن دویدنه بدو بی فایدهاس انگار میخواد یکشبه بپره براش صغری کبری میکنم که عزیز دل من نابرده رنج ...که هنوز حرفم تموم نشده از احتمال برنده شدن تو یه مسابقه برنده شدن یه آپارتمان میگه انگار دنبال معجزه اس یه چیز تکون دهنده که پرتابش کنه یه شگفتی بزرگ . مدام نصیحتش میکنم اما گوش نمیده حوصله اش از حرفام سر میره بالاخره به حرف میاد طفره نمیره میگه ببین ما مثل پنگوئن ایم پنگوئن هایی که روی یخ های قطبی کنار هم اند فاصله خوشبختها و بد بختها زیاذ نیست  میشه راه رفت یا حتی دوید  و به اونها رسید اما یک دفعه  تکه خوشبختها ترک میخوره خوشبخت ها رو آب شناور میشن و میرن حالا دیکه دویدن راه رسیدن نیست فقط یک پرتاب  یک معجزه به داد آدم میرسه تا باز فاصله ات با خوشبختها و خوشبختی کم بشه... .فقط پرتاب راستی این ماه سه تا قرعه کشی...

خوشحالم طفره نرفته اما ناراحتم  که چرا جوابی ندارم انگار باید جنبید راست میگه که یخ ها مدام در حال شکستن اند که فاصله ها طی نشدنی میشن که ما مدام میدویم و یخ ها مدام میشکنندو خوشبختی مدام میرود.

سلام پینوکیو

پینوکیو سلام این نامه را برای تو مینویسم وچون آدرست را ندارم توی وبلاگ میگذارم شاید بخوانی

کجایی تو پینوکیوشنیده ام جدی جدی آدم شده ای و رفته ای به دنیای آدمها.میدانستم. از همان اول که آرزو داشتی پسر واقعی بشوی میدانستم آدمها همه همین طوریند دیگر. تو دنیایشان نه از فرشته مهربان خبری هست نه از شهر بازی بچه ها نه از مهربانی پدر ژپتو نه از درخت پول و نه از باقی تخیلات .آنجا حتی گربه نره وروباه مکار هم پیدا نمیشود .توی دنیای آدمها هرچه قدر هم حقه باز و دغل باشی باز هم میتوانی خودت را آدم جا بزنی و هر چقدر هم دروغ  بگویی دماغت دراز نمیشود . آخه تو رفته ای دنیای آدمها چه کار؟؟!با آن ساده دلی ات چطور میخواهی در دنیای آدمها دوام بیاوری پینوکیو؟!تو که خودت دیدی توی همان کارتون آدمها جه بلایی سرت آوردند یک بار تبدیلت کردند به الاغ یک مدت عروسک خیمه شب بازی ات کردند یکبار هم نزدیک بود بیاندازنت توی آتش.حالا چه قدر اصرار داشتی خودت هم تبدیل به آدم بشی نمیدانم. میماندی توی کارتون شیطنتت را میکردی!چرا نماندی؟ چرا رفتی؟فکر نکردی ما بدون توو باقی کودکیمان مثل خودت آدم میشویم و غرق دنیای بزرگا؟!

پینوکیو من از دنیای آدمها خسته شدم منتظر توام  تا باز بیایی وتوی تلویزیون ببینمت ...برگرد پینوکیو...برگرد.

 

از زبان یک اورک!

انسان ها دو عبارت دارند که بیش از حد تصور خردمندانه است:

اولی می گوید:«کسانی که از تاریخ نمی آموردند، محکومند تکرارش کنند.»

و دومی:«دشمنت را بشناس.»