خبر جنایی
تصوير
اعدام
جنايتكاری كه دخترها را با قصد و نيتي پليد می
ترساند
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تصوير
اعدام
جنايتكاری كه دخترها را با قصد و نيتي پليد می
ترساند
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

خدا کند که جوانان زحقّ جدا نشوند
به صحبت بد و بدخواه مبتلا نشوند
سر عقیده خود پاى فشارند چو کوه
بسان کاه زهر باد جابجا نشوند
روز جوان مبارک
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى که چشمشان به دنبال خوشرنگترین زنهاست
را مىزند.
نمىدانید چقدر لذتبخش است وقتى وارد مغازهاى مىشوم و مىپرسم:
آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمىدهد؛ دوباره مىپرسم:
آقا! اینا چنده؟ فروشنده که محو موهاى مشکرده زن دیگرى است
و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمىبیند. باز هم سؤالم بىجواب مىماند و
من، خوشحال، از مغازه بیرون مىآیم.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى که به
خیابان مىآیند تا لذت ببرند، ذرهاى به تو محل نمىگذارند.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش،
در خیابان قدم مىزنید؛ در حالى که دغدغه این را ندارید که شاید
گوشهاى از زیبایىهاتان، پاک شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به
نزدیکترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را کنترل کنید؛ زیبایى از دست رفتهتان را به صورتتان باز گردانید و خود را
جبران کنید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و
دانشگاه و... راه مىروید و صد قافله دل کثیف، همراه شما نیست.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه
نظرهاى ناپاک و افکار پلید مردان شهرتان نیستید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى کرم قلاب ماهىگیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر
نیستید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مىبینى
که مىتوانى اطاعت خدایت را بکنى؛ نه هوایت را.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه
مىروید؛ در حالى که یک عروسک متحرک نیستید؛ یک انسان رهگذرید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد این حجاب!
خدایا! لذتم مدام باد.
بهانه بسیار است برای گریستن
بهانه بسیا است برای رفتن و نماندن
بهانه بسیار است برای تو را خواستن
بهانه بسیار است برای از تو گفتن
بهانه بسیار است برای...
بهانه بسیار دارم ولی...
هیچ کس بهانه هایم را بزرگ نمیداند
هیجکس بهانه هایم را دلیلی برای گریستن ورفتن ونماندن وتو را خواستن و از تو گفتن و... نمیداند
ولی من همچنان از تو میخوانم
دلم همچنان بهانه تورا میگیرد
تو بگو باآن چه کنم؟
کام شیعه مگر شیرین می شود؟مگر میشود در تولد حضرت امام حسین(ع)خوشحال بود؟مگر میشود شادی کرد؟ مگر راهی برای شادی هم وجود دارد؟اصلا میشود حسین خواند و خون ندید؟ میشود حسین نوشت و یاد ظلم نیافتاد؟میشود حسین گفت و کربلا نگفت؟
خیلی دوست دارم به نشاط مذهب شیعه به شوخ طبعی حضرت علی(ع) و به خنده های شب عاشورا فکر کنم اما لا به لای این فکرها یاد ظهر عاشورا میافتم داغ علی اصغر را کنار بگذارم داغ علی اکبر روی دلم است از غم علی اکبر فرار میکنم سقا پیش رویم است داستان ابوالفضل داستان عاشقی است؛عاشقی که با درد به معشوقش رسید داستان آفریننده و بنده است؛داستان زیبایی است اما من با این داستان چه کنم؟
از غم دست چپ عباس دق می کنم وبرای دست راستش دیگر جانی ندارم این وسط نمیدانم با شقاوت عمود چه کنم برای لحظه لحظه عاشورا زار میزنم برای همه شان دق میکنم برای همه میمیرم ورد میشوم حالا غم شام غریبان را کجا دلم بگذارم خدا میداند که چه کردند با فرزندان آل عبا و چقدر خوب که من دقیق نمیدانم.
ظالمان و ستمگران و دژخیمان شهید کردن بهترین مردمان دنیا برایشان کافی نبود که به جان خیمه ها افتادند برای رد شدن از این غمها هزار جان لازم است.
یا ابا عبد الله برای تولدتان چه بنوسم چه کنم که وقتی نام مبارکتان را میبینم همه ظلم هایی که به شما روا کردند را جلو رویم رژه نرود ای حضرت ای بلند مرتبه تولدتان مبارک اما اجازه دهید برای تولدتان هم گریه کنم
برای من شیعه,درغم مظلومیت شما هیچ شاذی نمانده؛فقط اگر همین روزها ,روز تولدتان,همان فرزند وعده داده شده را دیدید به شان بفرمایید که کاممان از ظلم به اسلام و ظلم به شیعه بد تلخ است اگر میتوانید زودتر بیایید تا کاممان شیرین شود.
١٥- نمازهای جماعت را باید با نسبت دادن فسق به امام جماعت و آشكار کردن بدی های او و نیز دشمنی انداختن با شیوه های گوناگون در میان امام و پیروانش برافكند.(نیازه من توضیح بدم؟ خودتون که از من واردترین. اختلافاتی که بین امام خامنه ای و هاشمی و... به وجود اومد. حالا می فهمین چرا...؟ چون من نمی خوام به سیاست وارد شم.)
حوصله ام دیگه سر رفته بود صبح جمعه ای تلویزیون هیچ برنامه ای نداشت میخواستم به عالم و آدم فحش بدم تا اینکه دیدم شبکه سه شروع یه تله فیلمه
شهر فرشتگان
پیش خودم گفتم عجب اسمی داره
اوایل موضوع فیلم برام تکراریه بازم دعوای مامان وبابا بازم قهر مامان و رفتن به خونه مامان بزرگ و بازم سوختن بچه ها این وسط اما فرق این فیلم اینجاس که دختر ده ساله ی خونه میخواد با داداش کوچولوی شیر خواره اش تنها از خونشون -تجریش- بره خونه مامان بزرگش -راه آهن- یعنی کل طول خیابون ولی عصر!!!!!!!
اما خطرات خیلی زیادی تو این راه براش بوجود میاد اول ماجرا یه سری جوون بیکار با ماشین میان و عروسک دخترک رو تو جوب میندازن بعد پسر بچه هایی که بادکنکشو میترکونن پیر مرد بد جنسی که دست از سر دختر بر نمیداره و آخرم یه خاله به ظاهر مهربون که بچه دزده!!!!
من کاری به این فیلم و ادامه ماجراش خوبی و بدی این فیلم ندارم
نمیخوام این فیلمو نقد کنم من با موضوع این فیلم کار دارم امنیت تهران
موضوع جالبیه تهران شهر فرشته ها نیست پر شده از ابلیس تهران شهر شیاطینه!!!(به قول شاعر گفتنی اینجا تهرانه یعنی شهری که هر چی میبینی باعث تحریکه-بقیه شو بلدین دیکه!!_) نمیخوام به تهران و تهرانی ها توهین کنم شاید من نمیدونم امنیت تو چی خلاصه شده که میگن تهران از امنترین پایتختهای جهانه!!!!وقتی برای یه دختر ده ساله این همه نا امنی وجود داره.....شاید امنیت وایمن بودن جاده ها مساله مهمه (چه امنیتی!!!)یکی بهم بگه پس امنیت چیه؟!؟!؟
امروز روز عیده.
روز عید مولود کعبست.
مولودی که خدا صدای اونو برای خودش برگزید.
مولودی که خدا دست اونو برای قدرت نمایی خودش برگزید.
مولود مردی که خدا کرمش رو با شکافتن فرق اون نشون داد.
مولود مردی که از جنس خدا بود.
مولود مردی که مثل او شدن آرزوی همه ی مرداست و در این روز برای شاد کردن دل خودشون که کمی شبیه به او شده اند، به هم تبریک می گن. اما...
منم به مردان اکنون و مردای آینده تبریک می گم...
مبارکتون باشه مثل علی شدنتون...
روز پدر
پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون
هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا
از تو آموختم چگونه سبکبال زندگی کنم تا هجرتم نیز سبکبال باشد این بالهای پرواز قناعت و امید و عشق را تو به من بخشیدی پدر جان ، نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه مرحم دل من در این غربت است ، بدان که برای من بهترینی
بابایه من همیشه می گه: نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد ، جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد . . .
پدرم راه تمام زندگیست ، پدرم دلخوشی همیشگیست
روز پدر به تمام باباهای دنیا به خصوص بابای نازو مهربون خودم تبریک می گم و ازش ممنونم که شیطنتای منو تحمل می کنه و خم به ابروش نمیاره بابا جون دوست دارم.
توی اتوبوس نشسته بودم و در حالی که اون به سمت خونه ی ما حرکت می کرد، من به بی عدالتی روزگار فکر می کردم.
به اینکه چه خوب بود دوران کودکی که آرزوی شکلات و بستنی داشتیم و با آن چه راحت خر می شدیم!
داشتم به اینکه همیشه تو زندگیم توی هر چیزی به بنب بست رسیدم فکر می کردم و بنب بست هایی که این اواخر بهشون رسیده بودم. مثه امتحانا و مشکلی که برای کامپیوترم پیش اومده و مهم تر از همه...
سرتونو درد نیارم.
داشتم به آرزوها فکر می کردم، که یه قاصدک سالم و زیبا رو دیدم که برای خودش اینور و اونور می رفت.