بچه که بودم و به هر دلیلی گریه می کردم، زمین خوردن یا...، پدرم می گفت مرد که گریه نمی کنه...

بزرگ تر که شدم، تعریف بابام رو از مرد کمی تغییر دادم: گریه ی مرد رو کسی جز خدا نمی نباید ببینه...

اما کمی که گذشت، تحریفش کردم: چشم من که بسته باشه، کسی اشکمو نمی بینه. حتی اگر توی اتوبوس یا مترو باشم!

بزرگ شدم و مشکلاتمم بزرگ شد...

کاش منم چاه کن بودم.

اون وقت یه دل سیر توی چاه هام گریه می کردم. مثه مردی که تولدش نزدیکه...

کاش منم مثه اون بودم. آرزومه...