سلام.

همیشه می گن برای آغاز هر کاری، با نام خدا شروع کنین.

اما نمی گن ممکنه جوونای حالا حوصله ی چیزهای تکراری که از 1400 سال پیش تا حالا می گن رو نداشته باشن!

پس من اینجوری با نام خدا متنه خودمو شروع می کنم:«به نام خدایی که ما را دوست دارد.»

بله، به همین راحتی می تونیم به خود یادآور شویم که می توان با نام خدا، و با تکیه بر او در کارها احساس بهتری داشت. چون در نام خدا برای بندگانی که او را صدا می کنند، آرامشی نهفته شده. از من گناهکار بگیر، تا اون بت پرستی که راه را اشتباه رفته و مخلوق را به جای خالق می پرسته. اما خودمونیم، وضع اون بت پرسته از من بهتر نیست؟

ممکنه بگین اگه به شروع هر کاری با نام خدا اعتقاد داشتی، تازه در آخر خط سوم از او یاد نمی کردی... .

برای خواندن جوابم به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 باید بگم با کمی زیرکی، حرفتونو رد می کنم. من خودم هم وقتی فهمیدم "سلام" از اسماء خداست، تعجب کردم. چون قبل از این کسی به من این نکته را نگفته بود. به همین دلیله که وقتی به دوستی برسید و سلام نکنید، ناراحت می شه. چون انسان فطرتی خدادوست داره و روح او خدا را بهترین دوست خود می دونه. برای همین هنگام رسیدن به هر دوستی، پز بزرگترین دوست خود را می دهید و احساس خوبی می کنید.

پس دیدید من اول متنم رو با یاد او آغاز کردم؟

اما این سوال پیش نمی یاد که چرا هیچ کس به این نکته توجه نکرده بود...؟!

خدا اولین موجودی بود که برای خود نام برگزید؛ و چون بازه ی اسم هایی که می تونست انتخاب کنه به بی نهایت میل می کرد، بهترین اسامی رو انتخاب کرد تا هر وقت هرکس صداش زد، بیشترین لذت و آرامش را ببره.

می دونین چرا چنین کاری را کرد؟ خوب معلوم نیست؟!

اما من باز هم می گم تا شاید بعضی ها بخوان برن به کوچه علی چپ. جای باحالی باید باشه! چون خیلی ها رو می شناسم که می رن و رفتن، و نمی خوان دیگه برگردن.

ولش کن، بحثم علی چپ نیست.

می خواستم بگم چون خدا مارو دوست داره همچین کاری کرده.

چون مارو آفریده. چون همیشه مراقب ماست. چون همیشه از کارهایی که می کنیم ناراحت و یا خوشحال می شه. و چون های دیگر که خودتون بهتر می دونید.

برای همین جایزه ای در اسم خودش گذاشته که کمتر کسی به اون توجه می کنه.

مطمعنا هر کدوم از ما که می گیم "خدا"، خیلی حال می کنیم. من خودم در اینجور مواقع، چون می دونم خدا از رگ گردنم هم به من نزدیکتره، چه برسه به حنجره ام، خودم به خودم می گم: جانم؟!

شاید بگین دچار دوگانگی شخصیتی، یا توهمی شده ام. هر جور مایلین!!! اما خیلی حال می ده. اگه بدون حس تمسخر شما هم امتحان کنین و با دوستمون صحبت کنین، متوجه منظور من می شین.

اما با تمام این تفاسیر، فکر کنم خدا بین ما آدما فرق گذاشته!

به نظر من خدا جنس مونث رو بیشتر دوست داره.

چون بیشتر از ما مردا مراقبشونه. بیشتر نگران ظاهر و روح لطیفشونه. چون اونها رو بیشتر شبیه خودش آفرید، تا بعدا که قراره نسل بعد رو تو دامن خودشون بزرگ کنن، مردا و خانم هایی خدایی پرورش بدن. منظورم از مثل خودش، مهربانی و زیبایی، و مهمتر از همه روحیه ی لطیفه.

بعضی از خانوما می گن:«شما مردا مارو درک نمی کنین. خودتون با لباس راحت می گردین، انتظار دارین ما همش تو چادر چاقچور باشیم. انگار می شه تو این گرما اینهــــمه بار سنگین رو حمل کنیم و آخ هم نگیم.»

اول می گم دیگه مردای امروز مثل دیروز نیستن. دیگه الان کم مردی پیدا می شه که بخواد فقط دماغ خانومشو ببینه. اما خودمونیم، از دیروز تا حالا چقدر اندیشه ها تغییر کرده!

اما حالا دارن از اونور پشت بوم میفتن! حالا دیگه به غیر از خودشون، عالم و آدم هم زیبایی های خانومشونو می بینه. و این به نظر من و امثال من خیلی بده.

کجا خدا گفته اینجوری باشین؟ مگه نگفته "من هرکی رو دوست داشته باشم، به او بیشتر سختی می دم؟" پس باید الان خانوما خودشونو مراقبت کنن و سختی هاشو تحمل کنن، تا در سرای باقی خدا مزدشونو بده. به این می گن یه نظریه ی خوب.

اینو بعضیا می گن که با این بهونه خودشونو راضی کردن تا چادرهاشون رو کیپ بگیرن و خودشون رو از هر نگاهی مخفی کنن. اصلا بد نیست. اما اینا از اون یکی ور پشت بوم افتادن!

خدا هیچوقت نگفته مثل عربا باشید! نگفته خانوما رو آفریدم فقط برای حمالی، بچه داری و شوهر داری.

اما همچنین نگفته او را آفریدم تا پا به پای مرد کار کنه. پا به پای مرد برای هر چیز کوچک و بزرگی با دیگران چانه بزنه. تا برای تبلیغ برای کالایی و افزایش فروش آن، خودش را هم در کنار آن کالا عرضه کنه.

نمی دونم مردم چرا انقدر علاقه به پریدن از پشت بوم دارن؟ مگه اسلام دین تعادل نیست؟ مگه این همه سال، کوچکترین تداخلی در تعادل جهان به وجود آمده که الان هیچ کس به فکر میانه روی نیست؟

از دیدگاه قرآن، افراد انسان(چه مرد و چه زن) از نظر حقیقت انسانیت و مسائل ارزشی یکسانن و هیچیک بر دیگری جز به تقوا و عمل صالح بیشتر، برتری ندارن. یادمه تو دبستان هم اینو بهمون گفتن. اما چه حافظه ی ضعیفی داریم! لابد می دونین چرا به خودمون می گیم انسان، نه آدمیزاد؟ چون انسان از نسیان و فراموشی میاد. ما عادت داریم چیزهایی که به نفعمون نیست رو فرامش کنیم. به نظر من که خیلی خوبه!!!

در قرآن آمده:"إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَــَکُمْ" و "مَنْ عَمِلَ صَـَـلِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیوَةً طَیبَةً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یعْمَلُونَ"(نحل، 97)(می دونم قراره به نظر من باشه. اما با این آیه متنم رو معتبر و متبرک کردم.)

«هر کس، مرد یا زن، کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزه و نیکویی و حیات واقعی می بخشیم و یقیناً بهتر از آنچه انجام داده اند به آنان پاداش می دهیم.»

قرآن، اگر در جایی از مردان شایسته ای مثل لقمان حکیم سخن میگه، در جای دیگر نیز از زنان شایسته مانند حضرت مریم و همسر فرعون و... نام می بره.

اما آیا گفته حضرت مریم برای در آوردن قوت روزانه ی خود به بازار می رفت و کالاهایی را که با زحمت درست می کرد، می فروخت؟ یا در جاهایی گفته برای راحتی از این امر، غذاهای بهشتی برای او می فرستادیم؟

اما آیا نشنیده اید داستان آن مردی که زهد پیشه کرد تا خدا روزیش را بدهد، اما پس از چند روز گرسنگی ندا آمد تا عرق نریزی خبری از روزی نیست؟

با تمام این تفاصیل، باز هم این سوال باقی مونده که آیا زن و مرد برابرند؟

این بار می گم جواب بله است!!! البته باز هم این برابری به معنی اون برابری و برادری نیست! چون آقایون با خانوما فقط از یک طرف رابطه برادری دارن...! پس لزوما این برابری فرق هایی نیز داره.

مثلا خدا برای هر یک از جنس هایی که آفریده، کاری معین قرار داده که طرف مقابل قادر به انجام آن، در اکثر مواقع نیست. همیشه تناقض و استثنا وجود داشته. تفاوت هایی که حتی یک بچه 5ساله هم قادر به مثال زدن برای آنها هست.

مثلا اگه از یه کودک بپرسید "فرق مامانی و باباییت چیه؟" با زبان شیرینش به شما خواهد گفت:«مامانیم میتونه برام یه داداش کوچولو بیاره، اما باباییم می تونه یه ماشین قشنگ بیاره!»(البته بگم چند سال پیش، تو عالم بچگی، از اینکه تو روزنامه خوندم یک مرد ژاپنی با علم روز حامله شده، دیگه ماشینم را رو اون روزنامه پارک نکردم.)

اما در اینجور مواقع شما قربون صدقه ی زبان نازش می روید. اما به حرف راستی که می گن از بچه بشنوید، گوش نمی دهید.

این حرفیه که ممکنه یه بچه ی کوچیک بزنه. اما ما بزرگترها هم می تونیم فرق هایی بگیم. مثلا اینکه هیچ وقت یک زن نمی تونه قاضیه کاملا عادلی بشه.

می دانید چرا؟ چون خدا زن را موجودی احساسی آفرید تا غنچه های خودش را نوازش کنه. زن مظهر احساس و لطافته. اما مردها روحیه ای خشن دارند. البته برای اینکه از دوستانم کتک نخورم، اصلاح می کنم: مردها توانایی کنترل احساسات خود را دارند.

اما می بینیم در خارج از میهنمون، خانم هایی قاضی و موفق پیدا می شن. پس چقدر از ما جلوترن، نه؟ یه تناقض آشکار با نظر من پیدا شد، نه؟

شاید شما هم موافق باشید که در آنجا فرق کمی بین خانم و آقا وجود داره. باید بگم آنها برای بدست آوردن این موفقیت، ضررهای بزرگتری رو متحمل شدن. به این موضوع در "به نظر من4" خواهم پرداخت!!!

دلیل دیگر هم مراقبت بیشتر خدا از زن هاست. چون او می خواهد زن را از بعضی شرها دور نگه دارد، در مسائلی که تماس با نامحرم زیاد است، او را درگیر نمی کند تا از لطمه های احتمالی جلوگیری کند.

برای اینکه متنی بلند و بی طالب نداشته باشم، ادامه ی آن را بعدا برایتان خواهم گذاشت. اما تا آن موقع به این مقدمه فکر کنید.

و به این هم فکر کنید که پشت بوم خانه های ما ایرانی ها چند ضلعیه؟!