زندگی چیست؟(1)
بسم رب الحسین
من زندگی خوبی دارم. صبح میام دانشگاه، وقتم رو تو کلاسا و سایت تلف می کنم و شب بر می گردم خونه تا برای بدست آوردن انرژی برای فردا بخوابم.
چقدر فعالیت می کنم!(چرا انقدر خودمو کم کار نشون می دم؟ بذارید کمی بازتر کنم: من روزی خدا مگ دانلود می کنم، کلی غذا می خورم، کلی مسخره می شم، کلی بازی می خورم، کلی تو راهم، و مهمتر از همه، کلی جاهلم! چون قدر زندگیم رو نمی دونم و وقت تلف می کنم.)
به ادامه ی متن مراجعه فرمایید
اما زندگی اینه؟ این پرسش بارها برام پیش اومده که زندگی چیست؟ خوردن و خوابیدن و...؟
آیا زندگی کمین چند ساعته ی پلنگ برای شکار یک آهوی تیز پا و زبل نیست؟ حال که ما با اشاره ی انگشت همون آهو را شکار می کنیم!
آیا زندگی مراقبت آهو و دوری کردن از پلنگی که کمین کرده نیست؟ برای این مورد هم وسایلی برای راحتی خودمون اختراع کردیم. مثل تفنگ! اگر هم قصد کشتن اون موجود بیچاره رو نداشته باشیم، وسایل نقلیه موتوری اختراع شده تا از دستشان به راحتی بگریزیم.
آیا زندگی نگرانی مورچه از قطرات درشت باران نیست؟ برای فرار از آن هم چتر را اختراع کردیم. یا نه؛ برای خود تعریف کردیم که اگر زیر باران با نامزد خود قدم بزنیم و صحبت کنیم، عملی رمانتیک انجام داده ایم. اما مورچه ای که خارج از لانه اش گیر کرده، حالا باید مراقب کفش ما هم باشد!
زندگی ترس بچه غورباقه از خشک شدن جوی آبی که در آن متولد شده نیست؟ آیا ما بیشتر قدر می دانیم یا او؟
فکر کنم قدر زندگی رو از همه بیشتر پروانه می فهمه. چون یکبار وقتی کرم بود، حس مرگ رو تجربه کرد.
اما چقدر حال می ده بال همین پروانه رو بکنی و بدن نرمش رو با ذربین بسوزونی. چه خوش بوست مورچه جزغاله شده. چه لذتی داره دیدن مگسی که یک بالش در دست توست، و سعی در پریدن دارد. چه حالی داره با ایجاد جرقه توسط جرقه زن فندک در نزدیکی یه پشه، تشنج جسم بی جانش را ببینی. چه حالی می ده حس آزمایش بگیرتت و یه کفش دوزک رو بندازی در شیشه ای کوچک و در بسته تا ببینی حجم هوای محصور، کفاف چند روز او را می دهد.(البته این آزمایش جواب های متفاوتی می ده! چون بعضیاشون از بی غذایی می میرن.)
اینه زندگی ما؟ اینه تفریحات دوران کودکی ما؟
دیگه وارد سیاست نمی شم. وگرنه همین که می بینیم یه عده خودشون رو به خاطر یه مشت دروغ جلو گلوله ی هموطناشون می اندازند، یه نمونه دیگشه. به نظر من اینا علاوه بر اینکه قدر زندگیشونو نمی دونن، فکر هم نمی کنن.(بیشتر از این وارد سیاست نمی شم. هر چند دلم خونه. اما سیاسی تخصص دوستم M هست.)
از زندگی انسانا بگذریم. هدف من از نوشتن این متن وادار کردن شما به فکره. و فکر به اینکه...
تا حالا اسم اژدها رو شنیدید؟ خوب معلومه که شنیدید. تا حالا دیدینش؟ این چه سوالاییه که می پرسم. این همه فیلم پر از اژدها!
اما اون فیلمای تخیلی که ارزش فکر کردن ندارن. اونا رو می سازن برای پول به جیب زدن و اینکه شما از کاری که هدف منه دور بشید.(منظورم فکر کردنه.)
منظورم موجودی واقعی به نام اژدهاست. تنها بازمانده ی نسل دایناسورها. به اون بزرگی نیست که ابروهاتون بالا رفته. اژدها به مارهای غول پیکر می گفتن. این موجودی هم که الان اسم اژدها روش گذاشتن، یه چیزیه شبیه آفتاب پرست، با کمی فرق.
اما هدفم از اینکه این جانور رو معرفی کردم، جالبیه نوع زندگیشه.
در دندان های او سم ضعیفی قرار داده شده. و به خاطر جسته ی کوچکش، تنها می تونه پای گاومیش رو که جسه ای 10 برابر خودش داره گاز بگیره. اندک خونی که از پای گاومیش می ره، باعث جذب شدن دیگر اژدها ها می شه. اونا هیچ کاری نمی تونن بکنن، جز تعقیب گاو میش تا ضعیف بشه و بمیره. چون هر یه لگد گاو میش می تونه یکیشون رو بکشه. اما می دونین اونا برای یه لغمه غذا چقدر صبر می کنن؟ حدس بزنین. حدود 3هفته!
می بینید باقی مونده ی حاکم قبلی زمین اکنون با چه فلاکتی غذایش را بدست می آورد؟ 3هفته گرسنگی، بعد یه شکم سیر...!
او زندگی را بیشتر می فهمد یا ما که روزی 3وعده غذامون دقیق سر زمان خودش صرف می شه؟
من نمی گم ما زندگی نمی کنیم. می گم فکر کنیم، ببینیم این زندگی خوب رو مدیون چه کسی هستیم.
والسلام، متنم تمام
این وب ازان گروهی از دانشجویان ریاضی دانشگاه شاهد تهران می باشد که هیچ هدف سیاسی را دنبال نمی کند.