تب كنكور
تب كنكور
بيداري اي كنكوري يا خواب؟
اي چشم به جزوه ها دوخته
اي كه در اشك ريزانت خواب سوخته
بس كن كه شب ز نيمه گذشته ؟
بيداري اي كنكوري يا خواب؟
12 ماه
12 سال
12 ساعت انگار
12 ثانيه پندار
در استان كنكوري و درمانده اي
چون سرو استوار ايستاده اي
سرمست چون درخت
حال و هواي كود كيت را
از دست نداده اي
امروز صبح شنيدم
آن گونه محو كتابها شدي
كز خوردن صبحانه باز مانده اي
ديروز هم در ميان جزوه ها
از ذوق فرمول فيزيكي كه يافتي
چون عاشقان به هر طرف مي شتافتي
در آستان كنكور
بايد با عاقبت انديشي به گوشه اي نشست
بايد كه باوقارتر از اين بود
با خورشيد و آسمان سرخوشي
شب كه فرا مي رسد آه مي كشي
يك لحظه بي كتاب ئ جزوه سر نمي كني
ذهن تو پرده پرده پر از فرمول و نواست
بيداري اي كنكوري يا خواب؟
ياران همكلاس تو از پا ننشسته اند
اي كنكوري درسينه عشق امير كبير داري
ودر بزم ماه چشم به شريفي داري
تو گير سال و ماه نبودي ونيستي
تو جان جاودانه ي جواني كه در اين سال
باعشق كنكور زيستي
تا كتاب ها با تو زمزمه دارد چه جاي خواب؟
كتاب و جزوه و دوستانت را
درياب،لحظه ها گذرانند چون شهاب
بيدار باش تا صبح كنكور بيدار
رنج كنكور را
از دوش خسته ي خود بر زمين گذار
وين مهلت تمام شده را، آه
در لحظه اي تمام شده انگار
12ثانيه پندار
این وب ازان گروهی از دانشجویان ریاضی دانشگاه شاهد تهران می باشد که هیچ هدف سیاسی را دنبال نمی کند.