درجنگل پس ازچند روز برای برگشتن اماده شده بودند ناگهان ببری درمقابل انان قرارگرفت

زن ومرد ترس تمام وجودشان را فرا گرفته بود واز شدت ترس به خود میلرزیدند. ناگهان  مرد پابه فرار گذاشت وان ببر پرید و مرد راخورد. زن گریه ها کرد یکی در سوگ از دست دادن مردش ودیگر اینکه مرد بدون حمایت زنش می خواست فرار کند.

خیلی بعدها زن فهمید ببردرمیان چند نفرفقط  به کسی که پا به فرار گذارد حمله ور میشود.

همیشه ماندن دلیل عاشق بودن نیست خیلی ها رفتن تا ثابت کنند هنوز هم عاشقن.

کاش همه میتوانستند معنای این جمله را درک کنند.