1-اقای ... میگوید وقتی با تحکم به کارگرش گفته تو اخراجی مرد فقط دستهایش را برذه بالا و گفته "خدا بزرگ است"و رفته  واو آنقدر شوکه شده که فردایش کسی را فرستاده دنبالش تا برش گرداند سر کار:"او به خدا ایمان دارد"

2-آقای ... میگوید وقتی به کارگرش گفته تو ااخراجی،طرف اول مشتش رابرده بالا و فریاد زده پس زن و بچه ام چه؟وشروع کرده به شلوغ کردن وتهدید که کارخانه را به آتش میکشد بعد هم افتاده به التماس کردن و گریه و زاری که اگدر برم نگردانی سر کار،خدا چنان وچنانت میکند گفته:"میفهمی خدا پدرت را در می آورد؛به خاک سیاه می نشاندت"او این حرفها را شنیده و چند روز بعد کسی را فرستاده دنبالش تا برش گرداند سر کار:"او به خدا ایمان دارد"

3-آقای ... میگوید:"هر دوی آنها را برگرداندم سر کار میدانی ضامن هر دویشان هم خدا بوده"

4-همه گواهی میدهند که آقای ... آدم معتقدی است و در ایمانش به خدا ذره ای شک وجود ندارد.آقای ... میگویو:"کل دارایی ام را خدا بهم داده"

5-از آن ماجرا ها چند سالی میگذرد و من دارم به روایت های آقای ... و آدم هایش فکر میکنم اینکه کدام یک از آنها ایمانشان به خدا بیشتر بوده است.آقای ... یا کارگر اولی یل کارگر دومی؟