و اما ادامه...

گفتم که آقای بولتون از ادامه ی راه طلبه های فرقه ی یسوعی توضیح می ده، که باید روح خودشون رو پالایش بدن.

اما چجوریش رو از زبان بنجامین(بن) درایکسیل بخونین:

چشمان عسلی رنگ و شادابش را به سرهایی که بر طبق وظیفه به نشانه ی تایید تکان می خورد دوخت و ادامه داد:«برادران، اکنون به این ابزار که به شما نشان می دهم نظری بیفکنید.» فولتون از کشوی میز تحریرش دو شی بیرون آورد و آنها را روی دستنویس هایش گذاشت:«جلو بیایید و نترسید. بیایید این وسایل را در دست بگیرید و با آنها آشنا شوید.»

من اول دسته ی سفید رنگ تازیانه را که از طناب بافته ساخته شده بود، در دستم گرفتم و آن را مانند گردنبند گرانبهایی بین انگشتانم چرخاندم. اما دست زدن به زنجیر برایم آسان نبود. از این کار اکراه داشتم. دوباره دسته ی تازیانه را در دست گرفتم و با احتیاط آن را به بالا و پایین تکان دادم.

فولتون به سخنانش ادامه داد:«این دو وسیله که مخصوص فرقه یسوعیون است -یعنی تازیانه و پابنده آهنی -به شما کمک خواهد کرد. این ها راه شما را در رسیدن به هدف و غرق شدن در عشق خداوند هموار و قبول بی قید و شرط وظیفه ی اطاعت را- که از احکام قطعی فرقه ماست برای شما آسان خواهند کرد. تازیانه و زنجیر مفهوم نمادین بسیار عمیقی دارند. در شب های دوشنبه و چهارشنبه ی هر هفته باید بالا تنه ی خود را برهنه کنید و در کنار تخت خود زانو بزنید. در آن ساعت چراغ ها را خاموش خواهند کرد و شما صدای زنگ ناقوس ها را خواهید شنید. آنگاه شما باید از روی شانه، بر پشت خود تازیانه بزنید. البته فقط برای مدت کوتاهی که تلاوت دعای «ای پدر مقدس» طول می کشد. می بینید که کار دشواری نیست.»

من زنجیر را تکان دادم و پرسیدم:«این زنجیر برای چیست؟»

برادر فولتون پاسخ داد:«اوه، البته. زنجیر. امشب که به خوابگاه های خود بر می گردید، روی تخته سیاه، تابلوی کوچکی خواهید دید که روی آن، این جمله نوشته شده است:«امشب تازیانه، فردا صبح زنجیر.» این یک قاعده ی قدیمی فرقه ی ماست. بنجامین، آیا شما متوجه چیز عجیبی در این زنجیر نشده اید؟»

پاسخ دادم:«چرا، دانه های زنجیر غیر عادیست. یک طرف این دانه ها سوهان خورده و بسیار تیز است، در حالی که طرف دیگر آن گرد و صاف است.»

برادر فولتون دوباره سری تکان داد و گفت:«حال بگو ببینم کدام طرف زنجیر را باید به پای خود ببندید زیاد فکر نکن، فورا جواب بده!- طرف صاف یا طرف تیز؟»

 

لابد می تونین جواب رو حدس بزنین، نه؟

مطمئنا طرف تیز، نه؟

چون اگه طرف کلفت بود که داستان فایده ای نداشت.

من می خوام کاری که اونا می کنن رو برای خودشون بکنم.

اونا قمه زنی مارو نشون می دن، منم خود شکنجه گری اونا رو بهتون نشون می دم، از زبون خودشون.

یا علی مددی.