پانصد تومنی ام رو صاف کردم به آقای راننده دادم یک کمی گشت بعد یه دوستی مچاله داد نگاه کردم و گفتم ببخشید ولی باید یه صدی دیگهام بدید با عصبانیت منو نگاه کرد و گفت اونو بده به من منم دادم بعد پاشو گذاشت رو گاز و رفت مات ومبهوت نگاه کردم,هر چی به به خودم میگفتم که اشکالی نداره من نه با این پولا ثروتمند شدم نه با از دادنشون فقیر اما دلم راضی نمیشد اون مرد حق منو خورد حالا مهم نیست چقدر بود اما این مهمه که من نتونسم کاری بکنم.

مرد روان منو بهم ریخت,اما بعد که فکر کردم دیدم بیشتر حرصن از مسافرای دیگه در اومد از پیرمردی که جلو نشستهبود و چشم غره میرفت مه یعنی برو بچه وقتشو نگیر از آقای جوونی که همچنان داشت با موبایلش حرف میزد از اون بیشتر از خانمی که وسایلی که خرید کرده بودومحکم بغل کرده بود وبیرون رو نگاه میکرد که مثلا بخواد بگه من این طور نیسم

جرا هیچکدومشون هیچ عکسالعملی نشون ندادن شاید به این موضوع فکر نکردن که ممکنه برا خودشون هم این اتفاق بیافته

چرا نگاه مسفرا طوری بود که انگار من حق کسیو ندادم

پس حق من چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟